« عبيد » از سر واماندگى گفت : ( 1 ) « هذه سجّاعة ! و لعمرى كان ابوك شاعرا سجّاعا . »
شگفتا كه اين زن چقدر سخن ساز و قافيه پرداز است ! ! به خداى سوگند اى زينب ! پدرت نيز سرايندهاى سخت توانمند و سخن پردازى بس بزرگ بود ! بانوى بانوان فرمود : پسر مرجانه ! مرا با سخنپردازى و سخن سازى چه كار ؟ ! بيدادى كه در حقّ خاندان وحى و رسالت رفته است از كجا مىگذارد من سخن بگويم و شرارهء دل را بپراكنم ! من از شقاوت كسانى در بهت و حيرتم كه با كشتن پيشوايان و امامان نور ، دل را مرهم مىنهند ؛ آن هم در حالى كه مىدانند آن شهيدان پاكباخته و سرفراز در سراى آخرت و در پيشگاه خدا ، داد خود را از آن تبهكاران خواهند ستاند ! « 1 » و اينجاست كه ذوق و قريحهء ادبى نگارنده به او اجازه مىدهد تا اين گونه بسرايد : ( 2 ) « يا ايها المتشفى في قتل ائمته . . . »
هان اى كسى كه در كشتن امامان راستين خويش ، شفاى دل مىجويى ، در حالى كه قلب من از فشار اندوه اين فاجعه بسان آهن گداخته است ! مردمى كه دين و دنيا به وسيلهء آنان آراسته شد و زينت يافت ؛ از اين رو كسانى كه با آنان دشمنى ورزند ، جايگاهشان آتش شعلهور دوزخ است . آنان فرزندان رشد و هدايت هستند و نياى گرانقدرشان پيامبر است و مام ارجمندشان در روز رستاخيز از سوى خدا يارى مىگردد و از تبهكاران انتقام مىگيرد .
گفتگوى شجاعانه و روشنگرانه
« عبيد » پس از شكست خفّتبار در برابر سخنان روشنگرانه و دليرانهء آن بانوى عدالتخواه و اصلاح طلب ، رو به امام سجّاد عليه السّلام كرد و گفت : تو كه هستى ؟
« من أنت ؟ » آن حضرت فرمود : من على هستم ؛ فرزند حسين عليه السّلام .
او گفت : مگر خدا « على » ، پسر « حسين » را در كربلا نكشت ؟
هامش
( 1 ) - بحار ، ج 45 ، ص 116 .