( 1 )
لا غرو ان قتل الحسين فشيخه * قد كان خيرا من حسين و اكرما . . .
اگر حسين در راه عدالت و آزادى و در انديشهء تلاش منطقى و فرهنگى و جهاد مسالمت آميز كشته شد ، اين رويدادى شگفت انگيز نيست ، چرا كه پدر گرانقدرش نيز كه بهتر از او بود ، در اين راه جان را در طبق اخلاص نهاد و به بارگاه دوست هديه كرد .
هان اى مردم كوفه ! به اين سوگ سهمگينى كه بر آن پيشواى آزادى و آزادگى وارد آمده است شاد و شادمان نباشيد ؛ اى جان من به فداى آن آزاد مردى كه در ساحل فرات ، در اوج شهامت و شجاعت سر بر بستر شهادت نهاد ، و بدانيد كه كيفر سهمگين كشندهء بيداد پيشه و تاريك انديش و خشونت كيش او آتش شعلهور دوزخ است .
كاروان اسيران در تالار دار الامارة
« حميد بن مسلم » در اين مورد آورده است كه : هنگامى كه كاروان اسيران و بازماندگان پيشواى شهيدان را به تالار بزرگ كاخ استاندارى كوفه وارد كردند ، جلّاد بيدادپيشهء اموى ، « عبيد » ، در آنجا نشسته و بار عام داده بود .
در اين شرايط اختناق آور و مرگبار بود كه نيزهداران استبداد سر مقدّس حسين عليه السّلام را در برابر او قرار دادند و دخت فرزانهء امير مؤمنان در حالى كه فروترين لباس و پرشكوهترين روح را بر كالبد داشت ، با دنيايى وقار و شهامت به صورت ناشناسى بر تالار دار الإماره وارد گرديد و در ميان اسيران ، در گوشهاى نشست .
اين شيوهء آزادمنشانهء زينب ، بر عبيد - كه مست قدرت و ثروتى باد آورده بود - گران آمد و با اينكه در آن شرايط دخت ارجمند امير مؤمنان را مىشناخت ، خود را به ناشناسى زد و پرسيد : اين زن كيست ؟
پرسش او چندين بار تكرار شد ، امّا بانوى بانوان او را بىپاسخ نهاد و با وى سخن نگفت . بار سوّم بود كه بانويى گفت : او ، زينب ، دخت سرفراز و آزادهء على عليه السّلام ، است .
( 2 ) « إنّها زينب ، بنت علىّ بن أبى طالب ! » « عبيد » روى سخن را به بانوى بانوان كرد و ناجوانمردانه به سرزنش او پرداخت و چنين گفت :