تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مثير الأحزان ( در سوگ امير آزادى ) ( فارسي ) — صفحة 302

مساهمون:

ص٣٠٢
آنان همگى فرياد برآوردند كه : هان اى پسر پيامبر ! ما همگى سخنان تو را شنوا ؛ و فرمان تو را فرمانبرداريم ! ما رهبرى و زمامدارى تو را پاس مىداريم و حافظ آن هستيم ؛ ما از وجود گرانمايهء تو و رهنمودهاى انسانسازت دورى نخواهيم جست و از تو كناره نخواهيم گرفت ؛ بنا بر اين ما را به سوى ديدگاه‌هايت رهنمون ساز و بگو كه فرمانت چيست ؟ ! باران رحمت خدا بر شما ببارد ! ما به شما اعلام مىكنيم كه : ما با كسى كه راه دشمنى را با شما در پيش گيرد ، دشمنى خواهيم ورزيد و با كسى كه با شما راه صلح و آشتى در پيش گيرد ، در صلح و صفا خواهيم بود . ما از « يزيد » بخاطر بيدادى كه بر شما رفته است ، بازخواست خواهيم كرد و او را دستگير خواهيم نمود و از كسانى كه در مورد شما و مردم ما بيداد روا داشتند و حقوق و امنيّت و آزادى همه را پايمال ساختند ، سخت بيزارى خواهيم جست . ( 1 ) زين العابدين عليه السّلام در پاسخ سخنان آنان فرمود : هيهات ! هيهات ! اى دغلبازان فريبكار ! هان اى اسيران هواها و هوسهاى دل ! در ميان شما و خواسته‌هاى شما پرده‌اى فرو افتاد ! آيا مىخواهيد با من نيز همان گونه رفتار كنيد كه با پدر گرانقدرم رفتار كرديد ؟ ! نه ! نه ! به پروردگار كعبه و پروردگار مركب‌هايى كه زائران خانه خدا را از مكه به منى و عرفات مىبرند سوگند كه آن زخم عميقى را كه شما زده‌ايد ، بسيار كارى و ژرف است و هنوز خونفشان . ديروز پدرم و مردان خاندانش كشته شدند و سينه‌ها از سوگ او و برادرانم - كه به همراه او به خاك و خون كشيده شدند - سخت سوزان است ! و من هنوز رحلت جانگداز نياى گرانقدرم ، پيامبر را از ياد نبرده بودم كه مصيبت شهادت پدر بزرگوار و فرزندان ارجمند و اصلاح طلب پدر و نياى گرانقدرم بر آن افزون گشت و تلخى و فشار شكنندهء اين غمها گلوگير گرديد و اينك اندوهى جانفرسا و پايان‌ناپذير در درون سينه‌ام احساس مىكنم ؛ و از شما مىخواهم كه ديگر نه با ما باشيد و نه بر ضدّ ما ! آن گاه افزود :