شكستند و ثروت و دارايىاش به تاراج رفت و خاندانش به بند اسارت كشيده شد و خودش بىدفاع و در جنگى نابرابر به شهادت رسيد ؛ و مرا همين افتخار بسنده است كه فخرى بزرگ است ! هان اى مردم ! شما را به خدا سوگند مىدهم كه پاسخ مرا بدهيد و بگوييد آيا مىدانيد كه شما ، مردم كوفه ، نامههاى دعوت به پدرم نوشتيد ؟
با او عهد و پيمانى سخت و استوار بر سر دفاع از حق و عدالت و آزادى و آزادگى بستيد ؟
و آن گاه هنگامى كه او به يارى شما آمد و براى نجات شما و حمايت از دين و دفتر گام به ميدان نهاد ، او را تنها گذارديد ؟ ! هان اى عهدشكنان ! پس به خاطر بدانديشى و عملكرد زشت و ظالمانهاى كه از خود نشان داديد ، نابودى و ذلّت بر شما باد و مرگ و ننگ قرينتان ! راستى كه چه زشت كارى و چه بدانديشى و بدكردارى از شما سر زد ! شما با كدامين چشم به پيامبر خدا نظاره خواهيد كرد ؟
و آن گاه كه آن حضرت در روز رستاخيز به شما بگويد : چرا خاندان و فرزندانم را كشتيد ؟ و چرا حرمت مرا شكستيد ؟ و با كدامين معيار و ملاك عادلانه دخترانم را به اسارت برديد ؟ و شما با اين بيدادها ، از امّت من نيستيد ؛ آن گاه چه پاسخى خواهيد داشت و چگونه به او خواهيد نگريست ؟ ! در اين هنگام بود كه صداى آنان از هر سو به سرزنش خويشتن به آسمان برخاست و پارهاى به پارهاى ديگر مىگفتند : اى واى بر ما ! دريغ و درد بر ما ! اى افسوس بر ما ! و برخى نيز به ديگران گفتند : واى بر شما كه ندانسته خود را نابود ساختيد و با كشتن فرزندان ارجمند پيامبر و به بند اسارت كشيدن بازماندگان آنان ، خود را در خور سختترين كيفرها ساختيد ! آن گاه امام سجّاد عليه السّلام به روشنگرى خود ادامه داد كه :
اى مهر و رحمت خدا بر كسى كه خيرخواهى و روشنگرى مرا گوش سپارد و سفارش مرا در بارهء فرمانبردارى از خدا و پيامبر و رعايت حقوق و حرمت خاندان او بپذيرد ، چرا كه ما فرزندان پيامبر خدا هستيم و براى ما در زندگى وجود گرانمايهء آن حضرت سرمشق و الگوى شايستهاى است .
مثير الأحزان ( در سوگ امير آزادى ) ( فارسي ) — صفحة 301
مساهمون: على كرمى
ص٣٠١