شما برادرم را در جنگى نابرابر و بدون دادن هيچ حقّ دفاعى بر او ، به شهادت رسانديد ؛ مادران شما بر مرگتان بگريند ! به زودى آتش شعلهور و سوزان دوزخ گريبانتان را خواهد گرفت ؛ و بدينسان كيفر گناهانتان را دريافت خواهيد داشت .
شما خونهايى مقدّس را ريختيد كه خدا و قرآن و محمّد صلّى اللَّه عليه و آله ريختن آن خونها را حرام گردانيده بود .
هان ! به هوش باشيد كه شما را به آتش دوزخ بشارت مىدهم و بدانيد كه فردا در ژرفاى دوزخ به عذابى سخت گرفتار خواهيد شد ؛ من ، در همهء زندگىام در سوگ جانسوز برادرم و بيدادى كه بر آن آزاد مرد تاريخ بشر رفت مىگريم ؛ بر آن انسان عدالتخواه و والايى كه پس از پيامبر از بهترينهاى روزگاران بود ؛ آرى ، من بر او باران اشك خواهم باراند ، هماره بر او اشك خواهم ريخت و دانههاى درشت و بىشمار اشكم از گونههايم خشك نخواهد شد .
سخنان تفكرانگيز چهارمين امام نور
( 1 ) و آن گاه چهارمين امام نور ، حضرت سيّد السّاجدين و زين العابدين ، به پا خاست و با اشارهاى مردم را به سكوت فرا خواند و پس از سكوت و آمادگى آنان ، به افشاى چهرهء زشت و فريبكارانهء رژيم ددمنش اموى و بيدار ساختن افكار عمومى و ترسيم علل و انگيزههاى نهضت اصلاحطلبانه و انحصار ستيز عاشورا پرداخت و ضمن روشنگرى شجاعانه و وصف ناپذيرى ، چنين فرمود :
« ايّها النّاس ! من عرفنى فقد عرفنى ، و من لم يعرفنى فأنا على بن الحسين . . . . »
هان اى مردم ! هر كس مرا مىشناسد كه مىشناسد و هر كس نمىشناسد ، بداند كه من على هستم ، فرزند حسين ، نوادهء امير مؤمنان ، على ، و از تبار ابى طالب - كه درود خدا و پيامبرش بر همهء آنان باد - .
مردم ! من فرزند آن بزرگمردى هستم كه در كنار نهر فرات - در حالى كه نه به كسى ستمى كرده و نه در مورد كسى نيرنگى انديشيده بود - و تنها به حق و عدالت فرا مى خواند و از خشونت و بيداد و قانونشكنى و تحقير حرمت انسانها انتقاد مىكرد و عمل به دين خدا را مىخواست - سرش را بريدند .
من فرزند آن قهرمان سرفرازى هستم كه حريم حرمت و امنيّت او را در هم