تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مثير الأحزان ( در سوگ امير آزادى ) ( فارسي ) — صفحة 289

مساهمون:

ص٢٨٩

كاروان اسيران و واكنش مردم كوفه

( 1 ) كاروان اسيران وارد كوفه گرديد و مردم ترسان و بهت زده و در بند شهر ، براى تماشاى اسيران خاندان وحى و رسالت و نور ديدگان فاطمه عليها السّلام ، دخت فرزانهء پيامبر گرد آورده شدند . هنگامى كه آن كاروان آزاديبخش به شهر درآمد ، بانويى از ميان تماشاگرانى كه بر بام بود ، رو به اسيران آزاديبخش نمود و پرسيد : « من أىّ الأسارى أنتنّ ؟ » شما اسيران از كدامين نسل و تبار و از كجا هستيد ؟ بانوان حرم پيامبر گفتند : « نحن أسارى محمّد صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم . » ما اسيران ، از خاندان پيامبر و از فرزندان محمّد صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم هستيم ! آن زن هوشمند و با ايمان با شنيدن اين سخن ، از بام فرود آمد و به خانه دويد و آنچه روسرى ، چادر و مقنعه پيدا كرد ، همه را گرد آورد و آنها را به كاروان اسيران تقديم داشت و آنان به وسيلهء آنها ، سر و روى خود را پوشاندند ؛ چرا كه لباس‌هاى آنان را سپاه شوم اموى به تاراج برده بود . در اين مورد آورده‌اند كه : كاروان اسيران را بانوان حرم پيامبر و كودكان تشكيل مىدادند ؛ و در ميان كاروان ، تنها يادگار ارجمند حسين عليه السّلام ، زين العابدين ، و يادگار حسن عليه السّلام ، حسن مثنّى - كه افتخار دامادى عمويش ، سالار شايستگان ، را داشت - به چشم مىخوردند و اين دو آزادمرد ، تنها مردان كاروان اسيران بودند . لازم به يادآورى است كه يادگار امام مجتبى كه جوانى دلير و فداكار بود ، پس از جهادى نمايان و قهرمانانه و به جان خريدن زخم‌هاى بسيار ، از پيكار ناتوان گرديد و هنوز رمقى داشت كه از ميدان بيرون برده شد و پس از آن به بند اسارت كشيده شد . همراه كاروان اسيران ، دو يادگار خردسال ديگر حضرت مجتبى عليه السّلام ، « زيد » و « عمر » نيز حضور داشتند و مردم كوفه با تماشاى اين اسيران آزاديبخش و شناختن آنان گريه سر دادند و با اشك و آه از كاروان عدالت خواهان استقبال كردند . از چهارمين امام نور آورده‌اند كه پس از روبرو شدن با گريهء مردم كوفه ، رو به آنان كرد و فرمود :
مثير الأحزان ( در سوگ امير آزادى ) ( فارسي ) — صفحة 289 | على كرمى / ابن نما الحلي