زير تابش آفتاب ، زير پوششى از خس و خاك نهان مىسازد ! و بدين وسيله و با اين سخنان جانسوز بود كه دخت آزاده و ستم ستيز فاطمه دوست و دشمن را به گريه در آورد و باران اشك از همه چشمها روان ساخت ! و اينك بجاست كه اين دوستدار حسين عزيز نيز اين دو بند سروده خويش را كه در اين مورد سرودهام ، بياورم : ( 1 )
يصلّى الآله على المرسل * و يذكر في المحكم المنزل
و يغزى الحسين و أبنائه * و هذا من المعجب المعضل
خدا بر پيامبر برگزيدهاش درود و سلام مىفرستد و در كتاب پر شكوهش ، نام بلند و با عظمت او را مىبرد ، امّا از دگر سو حسين ، فرزند ارجمند همان پيامبر و فرزندان و يارانش سخت مورد تهاجم وحشيانه استبداد قرار مىگيرند و با لب تشنه قتل عام مىشوند ! ! راستى كه اين رويداد تلخ و دردناك ، از رويدادها و پرسشهاى پيچيده تاريخ است !
هديهء سر مقدّس حسين عليه السّلام به « عبيد » !
( 2 ) « عمر بن سعد » پيش از حركت از كربلا به سوى كوفه ، سر مقدّس سالار شايستگان را به وسيلهء « خولى اصبحى » و « حميد ازدى » به سوى « عبيد » گسيل داشت و به دنبال آن ، دستور داد تا سرهاى مقدّس ياران شهيد آن حضرت را - كه شمارشان فراتر از هفتاد و چند سر بود - از خاك و خون شستشو دهند و آن گاه آنها را به وسيلهء « شمر » ، « قيس بن اشعث » و « عمرو بن حجّاج » به سوى كوفه فرستاد .
هنگامى كه سپاه شوم اموى كربلا را ترك كرد ، گروهى از عشيرهء « بنى اسد » - كه در آن منطقه بودند - به شهادتگاه حسين عليه السّلام و يارانش شتافتند و پس از جمع آورى آن پيكرهاى پاك ، بر آنها نماز خواندند و همه را در همان سرزمين مقدّس و آن خاك پاك و پر بركت به خاك سپردند .
هنگامى كه آورندگان سرها به كوفه نزديك شدند ، امير خيانتكار استبداد به منطقهء « نخيله » رفته بود و شبانگاه به كوفه وارد گرديد ؛ به همين جهت « خولى » نتوانست در همان هنگام ورود به شهر كوفه ، سر مقدّس حسين را به بارگاه « عبيد » هديه كند ، از اين رو آن سر مبارك را به خانهء خود برد تا بامداد آن شب تيره ، آن را به بارگاه بيداد ببرد .