تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مثير الأحزان ( در سوگ امير آزادى ) ( فارسي ) — صفحة 286

مساهمون:

ص٢٨٦
گريه كن ! و نيز « عقبهء سهمى » در اين مورد زيبا سروده است كه : ( 1 )
اذا العين قرت في الحياة و انتم * تخافون في الدنيا فاظلم نورها مررت على قبر الحسين بكربلا * ففاض عليه من دموعى غزيرها . . .
بر شهادت پيشواى آزادى در كربلا گذر كردم و در سوگ جانسوز او باران اشك امانم نداد از آن پس هماره بر آن حضرت سوگوارى مىكنم و به خاطر شهادت غمبار او مىگريم ، و ديدگانم در اين راه سخاوتمندانه اشك روان نثار مىكنند . پس از گريه بر آن رادمرد تاريخ بشر ، بر ياران فداكار و عدالتخواه او مىگريم ؛ بر آن آزادمردانى كه آرامگاه تاريخ ساز او را از هر سو در ميان گرفته‌اند . درود بر آن شهادتگاه‌هاى الهام بخش در كربلا ، درود و سلام كسى كه آنها را با شور و شعورى وصف ناپذير زيارت مىكند . نسيم صبا و بادهاى اندوه‌زدهء هر بامداد و شامگاه سلام گرم و پر اخلاص ما را بر آن‌ها برساند ؛ هماره كاروان‌هاى شيفتگان و عاشقان ، زائر كوى او باشند و بوى عطرآگين و جان بخش كوى او هماره بر آنان وزيدن نمايد .

شكايت زينب به پيامبر خدا

( 2 ) « قرهء تميمى » در اين مورد مىافزايد : من هرگز سخنان جانسوز دخت امير مؤمنان ، « زينب » ، به هنگامهء عبور از كنار پيكر به خون خفتهء برادرش ، حسين را فراموش نكرده‌ام كه چنين مىگفت : « يا محمّداه ! صلى عليك مليك السّماء ، هذا حسين بالعراء ، مرمل بالدّماء ، مقطّع الاعضاء ، يا محمّداه ! و بناتك سبايا ، و ذرّيتك قتلى ، تسفى عليهم الصبا . » هان اى محمّد ! اى پيامبر خدا ! درود فرمانرواى آسمانها بر تو باد ! اى نياى بزرگ ! اين حسين توست كه در اين بيابان خشك و سوزان ، به خون خويش غوطه‌ور گرديده و با پيكرى قطعه قطعه ، بر خاك افتاده است . هان اى محمّد ! اى دادرس ما ! و اينان دختران آزاده و پرواپيشهء تو هستند كه به بند اسارت كشيده شده و اين فرزندان و نسل تواند كه به خون نشسته و با پيكرهاى پاره پاره بر روى خاك مانده‌اند و باد صبا بر اين نازنين بدنها مىوزد و بر آنها خس و خار مىافشاند ! و اين پيكرهاى مقدّس را براى مصون ماندن از سوختن و گداختن در
مثير الأحزان ( در سوگ امير آزادى ) ( فارسي ) — صفحة 286 | على كرمى / ابن نما الحلي