اسيران سرفراز و آزادى بخش
( 1 ) پس از شهادت حسين عليه السّلام و يارانش ، فرمانده سپاه اموى ، بعد از ظهر عاشورا و فرداى آن روز را در كربلا ماند و آن گاه به « حميد احمرى » دستور داد تا در ميان لشكر نداى حركت به سوى كوفه را سر دهد ؛ و كار كوچ دادن خواهران و دختران آزاده و كودكان حسين عليه السّلام را نيز سامان دهد . بدينسان خاندان و بازماندگان سالار شايستگان به همراه چهارمين امام نور - كه سخت بيمار بود - به وسيلهء « حميد » در قالب كاروان اسيران ، كوچ داده شدند .
« قرهء تميمى » مىگويد : كاروان اسيران به هنگام حركت به سوى كوفه ، از كنار شهادتگاه حسين و پيكرهاى به خون خفتهء ياران و فرزندان و برادران فداكار آن حضرت عبور داده شدند ، و من نگاه مىكردم و اين منظره را مىديدم .
هنگامى كه بانوان حرم پيامبر بر شهادتگاه و پيكر غرق در خون حسين عليه السّلام و يارانش گذر كردند ، فرياد و شيون بود كه به آسمان مىرسيد و دست بود كه بر چهرهها نواخته مىشد .
من بر فراز اسبى بر آنان نگريستم و هرگز سيمايى نيكوتر و زيباتر از آنان در جايى نديدم ! ! راستى كه سروده سيد حميرى در سوگ نواده پيامبر چقدر نيكوست كه : ( 2 )
امرر على جدث الحسين * و قل لا عظمه الزكية . . .
بر شهادتگاه حسين بگذر و به استخوانهاى پاك و پاكيزه آن حضرت بگو : هان اى استخوانهايى كه هماره از باران اشك عاشقان و سوگواران سيراب مىكرديد ! هنگامى كه بر آن شهادتگاه پر معنويت گذر كردى ، در آنجا به اندازهء بار نهادن كاروانى در منزلگاه درنگ كن ، و بر آن پيشواى پاك و پاكيزه آزادى و عدالت و بر پدر و مادر پاك و پرواپيشهاش بسان مادرى كه تنها جوان خود را از دست داده است ،