اينجا بود كه نداى حسين عليه السّلام : به آسمان برخاست كه :
« بسم اللَّه ، و على ملّة رسول اللَّه ! »
( 1 ) و آن گاه سر به جانب آسمان بلند كرد و نيايشگرانه گفت : خدايا ، تو خود مىدانى كه اينان فرزند دخت فرزانهء پيامبرشان را مىكشند .
« الهى تعلم أنّهم يقتلون ابن بنت نبيّهم . »
دست مبارك را به آرامى آورد و از پشت سر ، آن تير سه شاخه را كه بر قلبش نشانه رفته بود ، بيرون كشيد ؛ امّا با بيرون آمدن آن تير ، خون ، فوّاره زد و با فرو ريختن خون قلب ، ضعف و ناتوانى بر آن حضرت چيره گرديد و بر زمين قرار گرفت و سر بر بستر شهادت نهاد .
[ هر كدام از سر كردگان سپاه شوم اموى سر رسيدند ، از كشتن آن حضرت روى گرداندند ؛ چرا كه با همهء خشونت و شرارت و دنباله روى و گمراهيشان ، گويى باز هم هيچ كدام خوش نداشتند كه به تنهايى ننگ كشتن سمبل نورافشان مهر و بشر دوستى و نمونهء راستين عدالت و آزادى و سر مشق درخشان اصلاحطلبى و اصلاحگرى و بزرگ پرچمدار دفاع از حقوق و حرمت لگدمالشدهء انسان را در آن شبستان سرد و خاموش و يخ زدهء ارزشها و والاييها بجان خرند و با ريختن خون پاك او خداى دادگر را ديدار كنند . ]
در اين هنگام عنصر پليدى به نام « مالك بن نسير » بر آن حضرت گذر كرد و به پيشواى رادى و جوانمردى ناسزا گفت و با شمشير حقستيزش به گونهاى بر سر آن بزرگوار فرود آورد كه كلاه و پوشش سر را شكافت و به سر مبارك رسيد و آن را پر از خون كرد .
حسين عليه السّلام او را نفرين كرد و فرمود : ( 2 )
« لا أكلت بيمينك ، و حشرك اللَّه مع الظّالمين . »
اميد كه ديگر با اين دستت نتوانى چيزى بخورى و خداى دادگر ، تو را با ستمكاران برانگيزد و همنشين سازد !
34 - او را تنها نخواهم گذاشت
( 3 ) و آن تبهكاران سنگدل اندكى درنگ كردند و دگر باره بر آن آموزگار والاييها هجوم بردند .