« اى فرياد از غربت و تنهايى ! اى فرياد از كمى ياران حق و عدالت ! آيا كسى نيست كه از حقوق پايمالشدهء ما ، به همراه ما دفاع كند ؟
آيا كسى نيست به ما پناه دهد ؟ . . . »
و اين غم بزرگ ، زندگى را در كام من به گونهاى تلخ ساخت كه ديگر از زندگى گذشتم ، و ديگر نمىخواهم به سوى خيمهها بازگردم .
از اين رو « وهب بن عبد اللَّه » از سالارش حسين عليه السّلام كمك خواست و گفت : سالار من ! شما به او دستور دهيد بازگردد ؛ كه حسين عليه السّلام ضمن دعاى خير بر او و خاندانش از آن بانوى آزاده و پرواپيشه خواست تا به سوى بانوان حرم بازگردد و او نيز فرمان سالارش را به جان خريد و بازگشت . ]
( 1 ) « وهب » بار ديگر خود را با خيال راحت به قلب سپاه دشمن زد و تا سر حدّ شهادت پيكار كرد . هنگامى كه بر روى ريگهاى تفتيدهء پهندشت نينوا افتاد ، دشمن پليد و بىرحم ، با خشونت و وحشيگرى بهت آورى سر او را از بدن جدا ساخت و به سوى اردوگاه نور افكند .
12 - « انس » فرزند شير افكن « حارث »
( 2 ) آن گاه شير مرد ديگرى بنام « انس بن حارث كاهلى » از اردوگاه نور و رستگارى گام به ميدان جهاد و دفاع نهاد . او در حالى كه اين سروده را مىخواند ، پرشور و قهرمانانه خود را بر درياى سپاه خشك مغز و دنبالهرو اموى زد :
قد علمت كاهلنا و ذودان * و الخندفيون و قيس و غيلان . . . « 1 »
بستگان و نزديكان من ، قبيلهء « كاهل » و عشيرههاى جنگاور « ذودان » ، « خندف » و « قيس » و « غيلان » خوب مىدانند كه ايل و تبار من ، آفت جان جنگ طلبان و آتش افروزان هستند و هماورد خواهان ميدان پيكار ؛ و در كارزار از همرديفان برترند .
هان اى قوم من ! در يارى حق و عدالت بسان شير غرنده باشيد و اين تجاوزكاران
هامش
( 1 ) - بحار ، ج 44 ، ص 320 ؛ امالى صدوق ، ص 137 .