دنياپرستى و جاهطلبى سردمداران و ناآگاهى تودههاى استبداد زده و در بند ، به حقوق خويش و مفاهيم دين و دفتر ، چشمان آنان را كور و دلهايشان را مسخ نموده بود . به همين جهت هم ، آن همه روشنگرى و خير خواهى - كه مرده را زنده مىساخت - به باران زندگى ساز و زلال و طراوت بخشى مىماند كه بر كوير و يا لجن زار ببارد . . . . ] « 1 »
( 1 ) سالار شايستگان از حق پذيرى آنان نوميد شد ، از اين رو بر اسب خويش نشست و براى كارزار و دفاع آماده شد .
در اين هنگام پليدترين مهره سپاه اموى ، « شمر » در تلاش شرارت بار و فريبكارانهء ديگرى گام به پيش نهاد و گفت : سخنى دارد كه بايد آن را با فرزندان على عليه السّلام - كه مادرشان « ام البنين » است - در ميان گذارد و آن گاه فرياد بر آورد كه :
« يا بنى اختى ! لا تقتلوا انفسكم مع أخيكم الحسين ، و الزموا طاعة امير المؤمنين . »
هان اى خواهرزادگان من ! خود را به همراه برادرتان حسين به كشتن ندهيد و پيروى و فرمانبردارى امير مؤمنان ، يزيد را گردن گذاريد ! پرچمدار ياران حسين عليه السّلام ، « عباس » با شنيدن سخنان « شمر » ، گام دليرانه به پيش نهاد و با روشن بينى و درايت و ژرفنگرى وصف ناپذيرى خروشيد كه :
« تبّت يداك يا عدوّ اللَّه ! أ تأمرنا أن نترك سيّدنا و أخانا و ندخل في طاعة اللعناء و أولاد اللعناء ؟ » دستهايت بريده باد اى دشمن خدا ! ننگ و مرگ بر اين فكر خمود و سنگوارهات باد ! آيا از ما مىخواهى كه سرور و سالار آزادگى و عدالت و برادر گرانقدر خود را - كه تنها در انديشهء اصلاح جامعه و زنده ساختن حقوق و آزادى و امنيت بر باد رفتهء مردم است - ترك گوييم و به فرمان لعنتشدگان بيداد پيشه و نسل و تبار لعنتشدگان و تيره بختان تاريخ در آييم و بند بردگى و بندگى آنان را به گردن خويش افكنيم ؟
و بدينسان دست رد به سينه آن عنصر پليد و تبهكار زد و او نيز رفت تا يورش ظالمانه بر ياران حسين را آغاز كند .
هامش
( 1 ) - مترجم .