«
وَ إِنِّي عُذْتُ بِرَبِّي وَ رَبِّكُمْ أَنْ تَرْجُمُونِ
»
« 1 » و من به پروردگار خويش و پروردگار شما پناه مىبرم از اينكه مرا سنگباران نماييد ! و اين آيه را تلاوت كرد كه : ( 1 )
«
إِنِّي عُذْتُ بِرَبِّي وَ رَبِّكُمْ مِنْ كُلِّ مُتَكَبِّرٍ لا يُؤْمِنُ بِيَوْمِ الْحِسابِ
»
« 2 » راستى كه من از شرارت هر عنصر حق ناپذير و متكبرى كه به روز حساب ايمان نمىآورد ، به پروردگار خود و شما پناه مىبرم .
شب نيايش و تلاوت قرآن
خورشيد نهمين روز محرم در حال غروب و سر فروبردن در سينهء مغرب بود كه سركرده سپاه بيداد اموى ، در برابر انديشه بلند و فرهنگ روشنگرانه و منطق مسالمتجويانه و برنامهء اصلاحطلبانه و بشر دوستانه حسين ، گام به ميدان جنگ نهاد و اردوگاه نور و آزادى را به جنگ فراخواند ، چرا كه او چنين مىپنداشت كه با يك يورش برقآسا كار حسين عزيز تمام است .
با حركت نيروهاى دشمن به سوى اردوگاه نور ، حسين عليه السّلام برادر رشيد و پرچمدار شجاع و انديشمندش ، عباس را به سوى آنان فرستاد و از او خواست تا از راه مسالمت آميز و در پرتو منطق و نرمش از آنان بخواهد تا آن شب را نيز به آرامش و آسايش مهلت دهند و يك شب ديگر جنگ و جنون خويش را به تأخير افكنند « 3 »
هامش
( 1 ) - سورهء 44 ، آيهء 20 .
( 2 ) - سورهء 40 ، آيهء 27 .
( 3 ) -
« فقال الحسين عليه السّلام : إرجع اليهم فان استطعت أن تؤخرهم الى غد ، و تدفعهم العشيّة ، لعلّنا نصلّى لربّنا اللّيلة و ندعوه و نستغفره ، فهو يعلم أنّى قد كنت احبّ الصّلوة له و تلاوة كتابه . . . . » ارشاد مفيد ، ص 240 .
عبّاس به دستور سالارش به سوى صفهاى دشمن بازگشت و از آنان خواست تا آن شب را مهلت دهند و جنگ تجاوزكارانهء خويش را به تأخير افكنند . امّا جناح افراطى سپاه دشمن از پذيرش اين خواستهء منطقى و انسانى سر باز مىزد كه « عمرو بن حجّاج » ، يكى از فرماندهان دشمن گفت : « واى بر شما ! اگر اينان از مردم ترك و ديلم هم بودند و چنين مهلت و خواستهء سادهاى از ما داشتند ، بىترديد بايد مىپذيرفتيم و با خواستهء آنان موافقت مىكرديم ، در حالى كه اينها فرزندان پيامبرند . پس چگونه از خواستهء منطقى و انسانى آنان سرباز مىزنيد و در شرارت خويش شتاب مىگيريد » ؟