فرا دادند . ( 1 ) [ نالههاى سوزنده اثر كرد و شمع شهادت دلهاى تاريك و ظلمتزده آنها را روشن ساخت . يكباره از يزيد دست كشيده و به حسين پيوستند ، ناريان نورى شدند و شيطانيان رحمانى گرديدند و بامدادان همگى به شهادت رسيدند . سعادت را خواستند به سعادت رسيدند و سعيد شدند و شهيد .
راه سعادت ، هميشه بر روى همه انسانها باز است . آنچه كمياب است سعادتجو و سعادتخواه است و آنان كه به سعادت نرسيدند سعادت را نخواستند ، خواهش دل را خواستند و سعادتش خواندند ! . خود خواهى كه بر دل پيروز شود ، خواهش دل را سعادت مىپندارد . ]
آزمونى ديگر
[ در ساعتى از شب عاشورا بود كه حسين عليه السّلام برادران و خاندان و يارانش را گرد آورد تا با آنان سخن گويد و از رويداد حماسه ساز فردا آنان را آگاه سازد و آنان را در برابر آزمونى دشوار و سرنوشت ساز و انتخابى حساس قرار دهد تا آزادانه و آگاهانه راه خويش را برگزينند ؛ و راستى كه آن گرانمايه عصرها و نسلها با اين آزادگى و آزادمنشى بىنظير خويش نشان داد كه پيشواى آزادى و عدالت به كدامين ويژگيها و ارزشها آراسته است و در بحرانىترين شرايط چگونه تحسين برانگيز و آزادمنشانه و بزرگوارانه و زيبا و بىنظير عمل مىكند ؛ و ياران و بستگانش نيز فرصت يافتند تا در پرتو وجود آن خورشيد روشنى بخش و زندگى ساز و برانگيزاننده ، جلوه كنند و وفادارى ، شهامت ، شجاعت ، صفا ، اخلاص ، ايثار ، فداكارى ، ايمان ، پروا ، كرامت انسانى ، حرّيت ، حقطلبى ، و ديگر ارزشهاى انسانى خود را در حساسترين فراز تاريخ و پرشكوهترين نمايشگاه آن به نمايش گذارند . ]
( 2 ) حسين عليه السّلام در آن شب آخرين بپاخاست و پس از ستايش خدا و سپاس و ثناى او ، رو به ياران راه نمود و فرمود :
« . . . امّا بعد ، فانّى لا اعلم لى اصحابا اوفى و لا خيرا من اصحابى ، و لا اهل بيت ابرّ و لا اوصل من اهل بيتى ، فجزاكم اللَّه جميعا عنّى خيرا .
ألا و انّى قد اذنت لكم فانطلقوا انتم في حلّ من بيعتى ، ليس عليكم منّى ذمام ، و هذا اللّيل قد غشيكم فاتّخذوه جملا ، و ليأخذ كلّ رجل منكم بيد رجل من اهل بيتى ، و تفرّقوا في سواد هذا اللّيل ، و ذرونى و هؤلاء القوم ، فانّهم لا يريدون غيرى . »
خداى را به شايستهترين صورت ستايش مىكنم و در خوشىها و آسايشها و درد