آنان است ؟
چرا با اين شيوهء ظالمانه و ددمنشانه و انسانستيزانهء رژيم اموى ، باز هم شما دنياداران و دنياپرستان و زورپرستان دنبالهرو كمر به يارى آن بسته و مردم را با دجالگرى و نيرنگ و شعلهور ساختن آتش تعصب و واپسگرايى به بيراههاى تباهى و حقارت سوق مىدهيد ؟
نفرين بر شما ! ] ( 1 ) آيا من كسى را كشتهام كه در برابر خون ريختهشدهء او مىخواهيد خون مرا بر روى اين ريگهاى تفتيده بريزيد و مرا از پاى در آوريد ؟
آيا ثروت و دارايى كسى را از دستش گرفتهام كه حقوق خويش را مطالبه مىكنيد ؟
يا زخمى بر كسى زدهام كه در برابر آن به دفاع و اجراى عدالت لشكركشى كردهايد ؟
كداميك ؟
[ آن گاه خطاب به آن ناجوانمردان خرد ستيز و ميهمانكش فرمود :
هان اى شبث ! اى حجار بن ابجر ! اى قيس بن اشعث ! اى يزيد بن حارث ! . . . شمايان ديگر چرا ؟
آيا شما به من پيام نفرستاديد ؟
به سوى من نامههاى پياپى ننوشتيد ؟
آيا سفير گسيل نداشتيد كه ميوههايمان رسيده و درختان و باغها و بوستانهايمان سرسبز و پرطراوت گشته است و همه در انتظار شما لحظه شمارى مىكنند ؟
آيا شما ننوشتيد كه كوفه بسان سپاهى مسلّح و مجهّز براى دفاع از حق آماده است ؟ ] امّا آنان جز سكوت حقارت بار چه پاسخى داشتند ؟
سرها را به زير افكندند ، سكوت كردند و سند محكوميّت و رسوايى رژيم سياهكارى را امضاء كردند كه نمايندگى آن را داشتند . « فسكتوا ! » جا داشت عرق شرمسارى و خجالت از چهرههاى پليدشان سرازير گردد و از
مثير الأحزان ( در سوگ امير آزادى ) ( فارسي ) — صفحة 188
مساهمون: على كرمى
ص١٨٨