( 1 ) « مسلم » و يارانش استاندارى كوفه را در محاصره گرفتند و با « عبيد » و دار و دستهء اموى و عهدشكنانى كه پس از زير پا نهادن بيعت خويش با « مسلم » ، در آنجا سنگر گرفته بودند درگير شدند و پيكار سختى ميان دو طرف روى داد و اين نبرد تا پاسى از شب ادامه يافت ، امّا با آمدن تاريكى شب كسانى كه به همراه آن حضرت بودند به تدريج پراكنده شده و شمارى اندك ، وفادارى و جوانمردى نشان دادند و با او ماندند .
« مسلم » براى نماز وارد مسجد شد و به نماز ايستاد ؛ امّا پس از پايان نماز ، ديگر خود را در شهرى بزرگ تنهاى تنها ديد ؛ نه ميزبانى داشت تا او را به خانه برد و نه يار و ياورى تا در برابر موج فتنهء اموى همدل و همراهش باشد .
آرى ، او از مسجد كوفه بيرون آمد و در كوچهاى خود را تك و تنها ديد ؛ نمىدانست راهى كه در پيش گرفته است ، به كجا مىرسد و بر كوچهاى كه وارد شده است آن سويش كجاست ؟
هر چه بود آهسته آهسته گام سپرد و پيش رفت تا به خانههاى « بنى جبله » رسيد ؛ در آنجا بر در خانهاى ايستاد . اين خانه ، سراى بانويى آزاده به نام « طوعه » بود و او نيز كه نگران فرزندش « بلال » بود ، گاه از خانه بيرون مىآمد و در جستجوى پسرش به اين سو و آن سوى كوچه و گذرگاه مىنگريست و گاه به خانه مىرفت و درب خانه را مىبست ، امّا براى فرزندش بىقرار بود .
هنگامى كه آن بانو دگرباره درب خانه را گشود تا در جستجوى آمدن پسرش ، ، كوچههاى تاريك را بنگرد ، شير مردى تنها را ديد كه بر ديوار غربت تكيه داده است .
« مسلم » از او آب خوردن خواست و او نيز با آوردن آب ، وى را سيراب كرد و درست در آنجا بود كه سفير سالار شايستگان خويشتن را به آن بانوى آزاده معرّفى كرد و آن بانوى شجاع و آگاه و پرواپيشه او را به خانه دعوت كرد و خود را دوستدار خاندان وحى و رسالت و مخالفت استبداد سياهكار اموى نشان داد .
آرى ، « مسلم » به دعوت آن آزاد زن به خانهء او رفت و با هدايت او در غرفهاى آسود . پسر او « بلال » - كه خدمتگزار « اشعث بن قيس » ، يكى از سران دنيا پرست كوفه بود - از راه رسيد و دريافت كه ميهمانى در خانه دارند . پس از پرسوجو از مادر ، به وجود « مسلم » پى برد و جريان را دور از چشم مادر و بدون آگاهى او به « اشعث » گزارش كرد و آن عنصر خيانتكار نيز جريان را به گوش « عبيد » رساند .
مثير الأحزان ( در سوگ امير آزادى ) ( فارسي ) — صفحة 134
مساهمون: على كرمى
ص١٣٤