( 1 ) « عبيد » با دريافت اين خبر ، « شريح » را - كه سالخوردهاى در كسوت مذهب و قضاوت بود - خواست و به او دستور داد تا به بازداشتگاه برود و زنده بودن « هانى » را با چشم خود بنگرد و آن گاه بر پشت بام استاندارى ظاهر شود و به مردم بگويد كه او كشته نشده است و من او را با چشم خود هم اكنون زنده ديدم ؛ تا با اين شگرد ، خشم مردم فرو نشيند و از اطراف كاخ شقاوت و بيداد عقبنشينى كنند تا فرصت توطئه و ادامهء خيانت و سركوب فراهم آيد .
« شريح » نيز متأسّفانه خواسته يا ناخواسته و از ترس جان پذيرفت و پس از ديدن « هانى » در بازداشتگاه ، بر نقطهاى از بلندى ظاهر شد و گفت : هان اى مردم ! خبر كشته شدن « هانى » دروغ است و من او را هم اينك زنده ديدم ؛ امّا ديگر از درهم شكسته شدن چهره و پيشانى او و بازداشت و زندانىشدنش به وسيلهء « عبيد » چيزى نگفت و حيرتانگيز است كه آن جمعيّت نيز با همين ترفند ، فريب خوردند و با دريافت خبر زنده بودن « هانى » خشنود شدند و بىآنكه به بازداشت و كتك خوردن او و خشونت و شقاوت « عبيد » برسند و اعتراضى جدّى كنند و برادر خويش را بخواهند ، از راهى كه آمده بودند بازگشتند و با اين سادهدلى و خوشباورى و عدم شناخت شايسته و بايستهء نقشههاى ابليسى دشمن خودكامه و پليد و عدم شناخت آن موقعيت حساس و آن شرايط حياتى و سرنوشت ساز ، جرات ادامهء جنايت و شرارت را به استبداد خون آشام و خشونت پيشهء اموى دادند ؛ و مىدانيم كه اين ساده دلى و ناآگاهى و آفتپذيرى نيز يكى از دهها و بلكه صدها ره آورد شوم حاكميت سياه و انسان سوز اختناق و استبداد و انحصار است .
« مسلم » و خبر دستگيرى « هانى »
( 2 ) خبر بازداشت « هانى » و آنچه بر آن پير فرزانه و با وفا گذشت ، به گوش « مسلم » رسيد و او بىدرنگ به همراه گروهى از كسانى كه دست بيعت به او داده و بر يارى حق و عدالت و پيكار با استبداد پيمان بسته بودند ، براى نبرد با « عبيد » حركت كرد .
و اين جريان پس از آن بود كه آن حضرت ديد گروهى از كسانى كه با او بيعت كردهاند ، اينك با شكستن عهد و پيمان خويش به سوى « عبيد » شتافته و در استاندارى به همراه او سنگر گرفته و با او بر ضد حق و عدالت همدست و همداستان شدهاند .