( 1 ) « هانى » خروشيد كه : هرگز چنين نخواهد شد ؛ چرا كه براى من مايهء ننگ و عار است كه با داشتن بازوان سالم و نيرومند و ياران بسيار ، ميهمان گرانقدر خويش را - كه سفير و نمايندهء فرزند گرانمايهء پيامبر ، حضرت حسين عليه السّلام ، نيز هست - با دست خويش به تيغ دشمنى خشن و خونخوار بسان « عبيد » بسپارم ؛ نه ، چنين نخواهم كرد ، هرگز ! و بدينسان مرد « باهلى » اصرار مىورزيد و او را سوگند مىداد كه « مسلم » را بياورد و با دست خويش به امير استبدادگر كوفه بسپارد ؛ و او مىخروشيد كه به خدا چنين نخواهم كرد .
تهديد مرگبار « عبيد »
( 2 ) هنگامى كه « هانى » ننگ همكارى با استبداد و خفت تسليم ميهمان خويش به بارگاه ستم را نپذيرفت ، پسر « مرجانه » فرياد برآورد كه : او را نزديك بياوريد .
او را كنار تخت او بردند و آن عنصر خودكامه رو به « هانى » كرد كه : يا هم اكنون مسلم را به ما تسليم مىكنى و يا گردنت را خواهم زد ؛ كدام را برمىگزينى ؟
« هانى » گفت : او را تسليم نخواهم كرد و اگر دست ستم و بيداد هم بر روى من بگشايى ، آن گاه است كه با شمشيرهاى بسيارى رويارو خواهى شد و در محاصره قرار خواهى گرفت .
گفتنى است كه ، « هانى » در حالى اين سخنان را بر زبان مىآورد كه مىپنداشت ، مردان جنگاور عشيرهاش آمادهء دفاع از او هستند و اگر لازم باشد ، او را از چنگ « عبيد » و گاردهاى دژخيم او رها خواهند ساخت .
« عبيد » هنگامى كه با مقاومت دليرانه و منطق كوبندهء « هانى » روبرو شد و همهء امواج فريب و ريا و دجّالگرى و تهديد و ارعاب و فشارش با برخورد بر ساحل آگاهى و ژرفنگرى و صلابت « هانى » بىاثر ماند ، دست به چماق برد و سر و چهرهء آن پير اصلاح طلب و فرزانه را هدف گرفت و با وحشيگرى و شقاوت ، ضرباتى پى در پى فرود آورد كه در نتيجهء آن جنايت ، بينى ، پيشانى و گونههاى او را در هم شكست و خون بر محاسن سپيدش فرو ريخت و آن را رنگين كرد و لباس او نيز خونرنگ گرديد .
شير پير و آزاديخواه دلير در يك لحظه بر آن شد تا بجنبد و از خود دفاع كند و در