چهرههاى سالوس و ستايشگر ستم ، به نامهاى : ( 1 ) « محمّد بن اشعث » ، « اسماء بن خارجه » ، و « عمرو بن حجّاج » را فرا خواند و به آنان گفت : چرا « هانى » از آمدن به استاندارى خوددارى مىورزد ؟ چه چيز او را از نزديكى به ما و آمدن به ديدار ما باز مىدارد ؟
آنان پاسخ دادند : واقعيت اين است كه ما از راز اين كار بىخبريم و تنها شنيدهايم كه او بيمار است و بر بستر بيمارى افتاده است .
« عبيد » گفت : به من خبر رسيده است كه او از بيمارى رهيده و پارهاى از اوقات در كنار در خانهاش مىنشيند . به باور من او در مورد قبيلهء خويش دچار غرور و دستخوش اشتباه شده است ؛ از اين رو شما به ديدار او برويد و به او خاطرنشان سازيد كه آيا حق زمامدارى و ولايت ما ، او را به آمدن به استاندارى و شتافتن به ديدار ما برنمىانگيزد ؟
آنان به سوى « هانى » آمدند كه به هنگام آمدن آنان ، او بر در خانهء خويش بود . به او گفتند : هان اى « هانى » ! چه چيز تو را از ديدار امير باز داشته است ؟ او از شما ياد كرد و گفت : گويى در مورد نيرو و امكانات خويش دستخوش غرور گرديده و قدرت ما را دست كم گرفته است ! « هانى » در پاسخ آنان گفت : رنج و بيمارى ، مرا از حضور در استاندارى و از ديدن امير باز داشته است و نه مخالفت با او و يا آن گونه كه او مىپندارد ! گفتند : به او گزارش رسيده است كه تو از بستر بيمارى برخاستهاى و ساعتى از روز را بر در خانهء خويش مىنشينى و در اين ديدار ، كوتاهى ورزيدهاى ؛ اينك ما از سر خيرخواهى ، تو را به خدا سوگند مىدهيم كه هم اكنون آماده شوى و بر مركب خويش نشينى و به همراه ما به استاندارى بيايى و خطر دستگاه را از خود و خاندان و بستگانت بر طرف سازى ! « هانى » پس از تأملى اندك چارهء كار را در همراهى آنان تا استاندارى ديد ؛ تا به گونهاى بد انديشى و خطر شرارت « عبيد » را دور سازد . از اين رو به خانوادهاش ندا داد كه : هان ! لباس مرا بياوريد ! و آن گاه پس از پوشيدن لباس و آماده شدن مركب ، سوار شد و به همراه آنان راه استاندارى را در پيش گرفت .
هنگامى كه به كاخ استاندارى نزديك شدند ، « هانى » رو به يكى از همراهان خويش يا فرستادگان امير استبداد كرد و گفت : برادرزاده ! من به همراه شما آمدم ، امّا
مثير الأحزان ( در سوگ امير آزادى ) ( فارسي ) — صفحة 128
مساهمون: على كرمى
ص١٢٨