درحالىكه يك پا را به پايين گذاشته و روگردانده بود در حال فرار بود و خود جوان نيز فوق العاده زيبا بود . گفتند : اين ، تجسم فكر افلاطون است كه هر عشقى پس از رسيدن تبديل به بيزارى مىشود و معشوقها در اثر وصال منفورها مىشوند .
ولى اين تجسم يك تجسم بىروح بود . در اسلام تجمسهاى زنده و روحدار و جاندار و واقعى است . حادثهء كربلا يك تجسم است از اسلام در همهء جنبهها اما جاندار و روحدار .
حادثهء امام حسين گويى براى ايجاد يك نمايش حماسى و پرخاشگرى و تراژدى و وعظى و عشق الهى و مساوات اسلامى و عواطف انسانى ، همه در آخرين اوج ، به وسيلهء قهرمانهاى مختلف از پير و جوان ، زن و مرد ، آزاد و برده و يا آزاد شده ، بالغ و كودك به وجود آمده و همهء ابعاد اسلام را هم نشان مىدهد ؛ هم توحيد و عرفان و عشق الهى و تسليم و رضا و نرد محبت با حق باختن و پاكبازى با خدا ، و هم در عين حال جنبهء اعتراض و پرخاشگرى شديد و همدردى با محرومان ، و هم حماسهء اخلاقى تحرك و تحمس شجاعت و حماسهء انسانى ، و هم وعظ و اندرز و سكون خاصِ به آن ، و هم برابرى و مساوات اسلامى ، و هم تجلّى عاليترين عواطف اخلاقى و اسلامى ، مثلًا ايثار ( داستان أبو الفضل عليه السلام ) ، فداكارى و سبقت در آن . اين است معنى جامع بودن قيام حسينى . اولًا از نظر هدف و مقصد و ايده و فكر ، حامل همهء ايدههاى اصلى اسلام است نه يك جنبهء خاص . ثانياً از نظر بازى كنندگان و متعهدان به نقش .
من شعرايى نظير محتشم را نفى كلى نمىكنم ، همچنانكه شعرايى مانند عُمّان سامانى و صفى على شاه را . اولى تكيه بر جنبهء تراژدى و مظلوميت كرده است و دوتاى ديگر بر جنبهء عرفانى و عشق الهى ، همچنانكه اقبال لاهورى بيشتر بر جنبههاى اجتماعى آن تكيه كرده است . چون اين قيام ، اين حركت ، اين نهضت ( و همهء اين كلمهها براى نشان دادن اين حادثه ، كوچك است ) همهء اين جنبهها را داشته است و هر يك از اينها يك بعد از ابعاد و يك لا از چند لاى اين حادثه است . البته يك حادثهء توحيدى كامل ، جامع همهء مراتب است .
اما بُعد توحيدى و عرفانى : رِضَى اللَّهِ رِضانا اهْلَ الْبَيْتِ - رِضاً بِقَضائِكَ وَ تَسْليماً لَامْرِكَ ، لا مَعْبودَ سِواكَ يا غِياثَ الْمُسْتَغيثينَ . اشراق چهرهء آن حضرت در لحظات آخر . حديث امام سجاد عليه السلام دربارهء بعضى اصحاب . زمزمهء شب عاشورا و يا معراج حسينى . نماز روز
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 644
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٦٤٤