آرى آنچه الهامبخش امروز ماست آن قلمها نيست ، آن جانبازيهاى تاريخى و آن خونهاى بر زمين ريخته است ، آن سرگذشتهاى نورانى است . پيام اسلام را جهادها ، هجرتها ، فداكاريها ، جانبازيها به جهان رسانده است .
12 . گويى سيد الشهداء در خونين ساختن و رنگ قرمز دادن به نهضت تعمّد خاصى داشته است - و به قول مرحوم آيتى - چون رنگ قرمز ثابت ترين و لااقل نمايان ترين رنگهاست . خلاصه در عاشورا نوعى عمل رنگآميزى ديده مىشود .
خود مسألهء اينكه داغترين سخنان امام بعد از يك طرفه شدن و قطع اميد موفقيت است يك مطلب است ، امر نكردن خاندان به رفتن از آنجا و اجازه دادن و بلكه تشويق كردن به شهادت مطلب ديگر است ، استنصار براى شهادت مطلب ديگر است ، اجازه دادن به حُرّ همينطور ، شب عاشورا رفتن حبيب ميان بنى اسد همينطور .
13 . كارهاى عجيب و رنگآميزى أبا عبد اللَّه نهضت را به رنگ خون :
الف . إبصار العين صفحهء 15 ( پس از استغاثه و گريهء زنان و آمدن براى ساكت كردن آنها ) :
و أخذ طفلًا له من يد اخته زينب فرماه حرملة أو عقبة بسهمٍ فوقع فى نحره ( نحر الطّفل ) - كما سيأتى فى ترجمته - فتلقّى الدّم بكفّه و رمى به نحو السّماء و قال : هَوَّنَ عَلَىَّ ما نَزَلَ بي أَنَّهُ بِعَيْنِ اللَّهِ « 1 » .
ب . ص 15 :
ثمّ جرّد سيفه فجعل ينقف الهام و يوطئ الاجسام ؛ و رماه رجل من بنى دارم به سهم فأثبته فى حنكه الشّريف فانتزعه و بسط يديه تحت حنكه ، فلمّا امتلأتا دماً رمى به نحو السّماء و قال : اللّهُمَّ انّى أشْكُو الَيْكَ ما يُفْعَلُ بِابْنِ بِنْتِ نَبِيِّكَ « 2 » .
هامش
( 1 ) . [ و طفلى از خود را از دست خواهرش زينب گرفت ، پس حرمله يا عقبه تيرى به سوى وى افكند كه در گلوى طفل جاى گرفت . حضرت خونها را با كف دست خويش گرفت و به طرف آسمان پاشيد و فرمود : آنچه بر سر من مىآيد چون در معرض ديد خداوند است بر من آسان است . ]
( 2 ) . [ سپس شمشير بركشيد و همينطور بر فرق كوفيان مىكوفت و بدنهاى آنان را به زير پا مىگرفت تا اينكه مردى از « بنى دارم » تيرى به سويش پرتاب كرد كه در زير گلوى شريف حضرتش جاى گرفت . حضرت تير را بيرون آورد و دو دست خويش به زير گلو گرفت و چون از خون پر شدند به سوى آسمان پاشيد و عرض كرد : پروردگارا ! من به تو شكوه مىكنم از اينكه با پسر دختر پيامبرت اين گونه رفتار مىشود . ]