مرحوم آيتى در سخنرانى « راه و رسم تبليغ » كه در انجمن ماهانهء دينى ايراد كرد و چاپ شد ( جلد 2 ، صفحهء 160 ) همين موضوع را عنوان كرد و گفت : چندى پيش شخصى در مجلهء اطلاعات از وضع دولت و كارمندان دولت انتقاد كرده بود كه غالباً متصديان امر يا بىعرضه و نالايقند و يا خائن و ناپاك ، در صورتى كه ما نيازمند افرادى هستيم كه هم باعرضه باشند و هم پاك . مطلب را به اين صورت بيان كرده بود : « اكثر رجال و مأمورين ما يا شمرند يا امام زين العابدين بيمار ، در صورتى كه كشور اكنون بيش از هر موقع ديگر به حضرت عباس نيازمند است ، يعنى افرادى كه هم پاك باشند و هم كاربُر » . يعنى شمر كاربر بود و ناپاك ، امام زين العابدين پاك بود ولى كاربر نبود ؛ حضرت عباس خوب بود كه هم پاك بود و هم كاربر « 1 » اينكه مىگويند عارفاً بحقّه ، معرفت امام لازم است ؛ براى اين است كه فلسفهء امامت ، پيشوايى و نمونه بودن و سرمشق بودن است . امام ، انسان ما فوق است نه ما فوق انسان ، و به همين دليل مىتواند سرمشق بشود ؛ اگر ما فوق انسان مىبود ، به هيچ وجه سرمشق نبود . لهذا به هر نسبت كه ما شخصيتها و حادثهها را جنبهء اعجازآميز و ما فوق انسانى بدهيم ، از مكتب بودن و از رهبر بودن خارج كردهايم . براى سرمشق شدن و نمونه بودن ، اطلاع صحيح لازم است ، اما اطلاعات غلط و تحريف شده نتيجهء معكوس مىدهد و به هيچ وجه الهامبخش نيكيها و محرّك تاريخ در جهت صحيح نخواهد بود ، بلكه اساساً نيرو نخواهد بود . نتيجهء « امام زين العابدين بيمار » اين است كه امروز هركس بيشتر آه بكشد و بنالد ، مردم او را تقديس كنند كه آقا شبيه امام بيمارند .
تا اينجا خطر تحريف معلوم شد .
اكنون ببينيم مقصر كيست ؟ هم خواص يعنى علما مقصرند و هم عوام يعنى غير علما . اما علما از آن نظر كه در دوران شريعت ختميه ، آنها هستند كه هم بايد مانع تحريف و هم رافع و زايل كنندهء تحريف باشند : اذا ظَهَرَتِ الْبِدَعُ فَعَلَى الْعالِمِ انْ يُظْهِرَ عِلْمَهُ وَ
هامش
( 1 ) . مرحوم شمس واعظ مىگفت : چندى پيش در مشهد ما را به منزلى دعوت كردند . ما هم نمىدانستيم ، خيال مىكرديم رسماً يك مهمانى است . موقع ناهار شد . جمعيت هم زياد بود . آش آوردند ، اما چه آشى ! از لحاظ نيرو مثل ماش سفت كه به هر جا دست مىزدى ، تمامش از بشقاب بيرون مىجَست . به صاحبخانه گفتم : خدا پدرت را بيامرزد اين چيست كه به حلق خلق اللَّه فرو مىكنى ؟ ! گفت : آقا ! اختيار داريد ، شما چرا همچو حرفى مىزنيد ؟ ! اين آش امام زين العابدين بيمار است . گفتم : پس قطعاً بيمارى ايشان از همين آش بوده !