اما اينكه فلسفهء اقامهء عزاى حسين چيست ؟ براى اينكه صحنهاى بالاتر و بهتر از اين صحنه در جهان وجود ندارد كه : اولًا اين اندازه درس توحيد و ايمان كامل به جهان غيب را بدهد و مظهر نفس مطمئنّه باشد . پس روحش توحيد بود .
ثانياً همهء تربيتها براى اين است كه روح بشر در برابر حوادث ، شكستناپذير شود ؛ تنش با شمشيرها قطعهقطعه ، ثروتش به باد ، فرزندانش كشته ، خاندانش اسير ، ولى روحش ثابت و محكم بماند .
ثالثاً چقدر فرق است ميان ادعا و عمل . مدعيان آزادى و آزاديخواهى ، حقوق بشر ، عدالت ، [ زيادند ] اما داستان پادشاه و وزير و گربهء تربيت شده است ؛ ولى مردان الهى عملًا نشان دادند كه اگر يك طرف حق باشد با محروميتها ، با كشته شدنها ، با قطعهقطعه شدنها ، و طرف ديگر مال و ثروت و همه چيز باشد با پامال شدن حق و حقيقت ، كدام طرف را مىگيرند .
چند چيز كه علامت شكست دشمن بود :
الف . پرهيز از جنگ تن به تن .
ب . تيراندازى و سنگپرانى .
ج . دستور عمر سعد كه از جنگ با شخص حسين پرهيز كنند : هذَا ابْنُ قَتّالِ الْعَرَبِ ، وَ اللَّهِ نَفْسُ ابيهِ بَيْنَ جَنْبَيْهِ « 1 » .
د . دستور عمر سعد كه مانع سخنرانى او بشوند و نگذارند سخنانش شنيده شود . نه در مقابل شمشير و بازويش و نه در مقابل منطق و سخنش تاب نمىآوردند .
آنچه از امام ظهور كرد :
الف . شجاعت بدنى .
ب . قوّت قلب و روح .
ج . ايمان به حق و قيامت ، كه ساعت به ساعت بر بشاشتش افزوده مىشد .
د . صبر و تحمل .
ه . رضا و تسليم .
و . طمأنينه و عدم هيجان روحى و نشنيدن يك سخن [ از او ] كه حاكى از غضب و خشم و از جا در رفتن باشد .
هامش
( 1 ) . [ اين ، فرزند كشندهء عرب است . به خدا سوگند جان پدرش در ميان دو پهلوى اوست . ]