32 . يكى ديگر از مطالب و سؤالات اين است كه امام چرا به مردم بصره نامه نوشت و آنها را دعوت كرد ؟ آيا اين دعوت جز دعوت به قيام عليه حكومت بود ؟ آيا جز نوعى دعوت به شورش و انقلاب بود ؟ بالاتر اينكه چرا شب عاشورا حبيب بن مظهّر را به ميان بنى اسد براى دعوت آنها فرستاد ؟ چرا برادران و فرزندان و ياران خاص خود را در شب عاشورا الزام به رفتن نكرد كه خونى نريزد ؟ .
33 . عجيب است كه آقاى صالحى كه در تمام كتابش كوشش دارد كه ابتدايى بودن قيام حسينى را نفى كند ، در صفحهء 299 بخش چهارم پس از آنكه اوضاع حكومت يزيد را از تحليل حرامها و تحريم حلالها و ظلمها و استثمارها و غيره بيان مىكند و آنها را با مواد خطبهء امام در بيضه تطبيق مىكند ، مىگويد :
« اگر در اين شرايط از هيچ حلقومى ندايى برنمىخاست و اگر به فرض محال امام حسين تسليم بىقيد و شرط يزيد مىشد ، در اين صورت كشورهاى ديگر ، اسلام را در قالب يزيد بن معاويه مىشناختند ، زيرا رئيس كشور اسلامى اگر هيچ مخالفى ( و معترضى ) نداشته باشد ، در نظر دنياى خارج نمايندهء روح اسلام است ؛ آنگاه بيگانگان مىگفتند كشور اسلام يعنى كشور ظلم و بيدادگرى . . . حسين بن على عليه السلام كه افق ديدش از مردم عادى خيلى وسيعتر است چون اسلام را از نظر موقعيت خارجى و جهانى در چنين وضعى مىبيند وقتى كه به وى مىگويند با يزيد بيعت كن ، مىگويد : وَ عَلَى الْاسْلامِ السَّلامُ اذْ قَدْ بُلِيَتِ الْامَّةُ بِراعٍ مِثْلِ يَزيدَ ( مقتل خوارزمى ، ج 1 ، ص 184 ) . » .
اين مطلب خود مىرساند كه گاهى يك اعتراض و اظهار وجود آن قدر ارزش دارد كه صدها نفر به خاطرش كشته شوند . پس چرا خود آقاى صالحى اين قدر از اينكه امام حسين معترض باشد امتناع دارد ؟ .
آنگاه مىگويد :
« از اين رو حسين بن على تصميم مىگيرد مقاومت كند . . . تا دنياى خارج بداند اسلام را از دريچهء افكار حسين بن على و در قالب فرزند پيغمبر بايد شناخت نه در قالب يزيد . . . تا دنياى خارج بداند اسلام ، حسين فرزند برومندى را
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 554
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٥٥٤