« با آن همه مصائب جانكاه و افكار متراكمه و عطش و كثرت جراحات ، بازهم از مقصد عالى خود ( تحريك احساسات ) صرف نظر ننمود و با اينكه مىدانست بر فرزند صغيرش بنى اميه رحم نخواهد كرد ، محض بزرگ ساختن مصائب ، خود او را بر سر دست گرفته به ظاهر التجاى آب برايش كرد و با تير جواب شنيد . »
35 . آقاى صالحى در بخش آخر كتاب خود ص 309 مغالطه مىكند و مىگويد :
« ما معنى صحيح و قابل قبولى براى اين تعبير : « با كشتن امام حسين اسلام زنده شد » تصور نمىكنيم ، چه زنده شدن اسلام به معنى عمل كردن به احكام اسلام باشد و چه به معنى فتوحات اسلامى باشد و چه به معنى ضعف حكومت بنى اميّه باشد و چه به معنى متشكل شدن شيعه باشد و چه به معنى رسوا شدن بنى اميه باشد . چگونه ممكن است با كشتن رئيس اسلام و حافظ قرآن ، اسلام زنده بشود ؟ ! » 36 . آقاى صالحى مىنويسد : « عبيد الله از عمر سعد فرمان را مطالبه كرد و عمر نمىداد و مسئوليت را به گردن عبيد الله مىانداخت . » .
عثمان بن زياد گفت : « دوست داشتم همهء فرزندان زياد تا قيامت ذليل باشند و حسين بن على كشته نشود . » ( طبرى ، جلد 4 ، ص 375 ) .
« مرجانه » مادر ابن زياد گفت : « يا خَبيثُ ! قَتَلْتَ ابْنَ رَسولِ اللَّهِ ، وَ اللَّهِ لا تَرَى الْجَنَّةَ ابَداً . » « 1 » ( تذكره سبط ص 259 ) .
يحيى بن الحكم ( برادر مروان حكم ) گفت : « بين شما و پيغمبر خدا در روز قيامت جدايى افتاد . من ديگر در هيچ كارى با شما شركت نمىكنم . » ( طبرى ، جلد 4 ، ص 356 ) .
يحيى بن الحكم وقتى كه سر امام را مقابل يزيد ديد ، از روى ناراحتى و تأسف گفت : « سميه بايد فرزندانش به عدد ريگهاى بيابان باشد ولى فرزندان دختر پيغمبر
هامش
( 1 ) . [ اى پليد ! پسر رسول خدا را كشتى ؟ ! به خدا سوگند هرگز روى بهشت را نخواهى ديد . ]