خبر شهادت مسلم اين آيه را خواند :
« مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبْدِيلًا »
« 1 » .
26 . يكى ديگر اين است كه اگر به قول آقاى صالحى امام حتى الامكان از ريختن خون پرهيز داشت و علت تسليم نشدن اين بود كه به هر حال به دست پسر زياد كشته مىشد ، چرا از كشته شدن ياران و فرزندان خود جلوگيرى نكرد ؟ براى عباس بن على و برادران او امان آمد ، ديگران نيز به نصّ خود امام كسى به آنها كار نداشت ، چرا امام حاضر شد كه آنها هم كشته شوند ؟ به علاوه اگر امام تسليم ابن زياد مىشد صدها نفر از مردم كوفه كه در لشكر ابن زياد بودند كشته نمىشدند . آن هم نوعى خونريزى بود .
27 . امام پس از آنكه پيك مخصوص از كوفه مىرسد ( از طرف محمد اشعث و به وصيت مسلم ) ، در ميان مردم خطبه مىخواند و عدهاى را كه به طمع آمدهاند و وسط راه ملحق شدهاند برمىگرداند ولى خود همچنان به طرف كوفه مىرود ، چرا ؟ .
28 . آقاى صالحى برخورد با « حرّ » را از آن جهت مرحلهء تازهاى مىخواند كه « حرّ » مأموريت دارد امام را دست بسته تسليم ابن زياد كند ، و با اين طرز ورود به كوفه احتمال هيچ گونه مساعدتى از ناحيهء مردم وجود ندارد .
29 . آقاى صالحى از الاخبار الطِّوال ص 227 نقل مىكند كه پس از آنكه نامهء معروف ابن زياد - كه راه را منحصر كرده بود به تسليم يا شهادت - به عمر سعد ، به امام ابلاغ شد ، فرمود : « فَهَلْ هُوَ الَّا الْمَوْتُ ؟ فَمَرْحَباً بِهِ » « 2 » .
30 . آقاى صالحى مىنويسد ( تقريباً ) در آخر روز پنجم محرم فرمان ابن زياد رسيد كه حسين بايد بيعت كند تا بعد دربارهء او تصميم بگيريم ، و تقريباً در آخر روز ششم جواب امام كه هرگز تسليم نمىشوم به او ابلاغ شده است ، و در آخر روز هفتم دستور رسيده است كه آب را بر حسين و اصحابش ببند .
31 . آيا نمىتوان گفت كه پيشنهاد امام به اينكه از كوفه مراجعت كند ، پس از آنكه خود به پاى خود آمده است ، براى اين بوده كه انقلاب را شديدتر كند و دامن بزند ؟
همانطور كه شمر آنگاه كه ابن زياد مىخواست پيشنهاد عمر سعد را بپذيرد گفت اگر حسين از چنگال تو خلاص شود او قويتر و تو ضعيفتر خواهى بود .
هامش
( 1 ) . احزاب / 23 .
( 2 ) . [ مگر جز مرگ چيز ديگرى است ؟ درود بر مرگ . ]