ب . حديث « إنَّ اللَّهَ شاءَ انْ يَراكَ قَتيلًا » . .
ج . خطبهء « خُطَّ الْمَوتُ عَلى وُلْدِ آدَمَ » . .
د . خطبهاى كه در آن اين جمله است : « لا ارَى الْمَوْتَ الّا سَعادَةً . . . » . .
ه . حديث منسوب به امّ سَلَمه و داستان خاك و شيشه .
اما داستان خواب را خوارزمى از ابن اعثم كوفى نقل كرده است كه قابل اعتماد نيست و ديگران مثل امالى صدوق ( به نقل بحار ، جلد 10 ) كه از محمد بن عمر بغدادى نقل كرده ، تحت تأثير ابن اعثم كوفى بودهاند « 1 » . و همچنين روضة الصّفاء ، روضة الشّهداء ، تسلية المجالس محمد بن أبي طالب حسينى ، نفس المهموم ، ناسخ التواريخ ، همه بلاواسطه
هامش
( 1 ) . علاوه بر نقل ابن اعثم كوفى و صدوق ، ابن اثير نيز در جلد 3 صفحهء 277 مىگويد امام در جواب . . . فرمود : خوابى ديدهام كه آن را نقل نخواهم كرد . و چنان كه مىدانيم روايات ائمه آن را نقل كردهاند . در مقتل أبو مخنف نيز مىگويد :
و ذكر عمّار فى حديثه : إنَّ الحسين عليه السلام لمّا خرج من المدينة أتى قبر الرّسول صلى الله عليه و آله فالتزمه و بكى بُكاءً شديداً و سلّم عليه و قال : بأبى أنت و أمى يا رسول اللَّه لقد خرجت من جوارك كرهاً ، و فرّق بينى و بينك ، و اخذت بالأنف قهراً أن ابايع يزيد بن معاوية شارب الخمور و راكب الفجور و ان فعلت كفرت و ان أبيت قتلت علينا أنا خارج من جوارك على الكره منّى فعليك منّى السلام يا رسول اللَّه . ثمّ عنّ عليه الكرى ساعة فأجزعته أنه رأى رسول اللَّه صلى الله عليه و آله فى منامه و قد وقف به و سلّم عليه و قال : يا بنىَّ لقد لحق بي أبوك و امّك و أخوك و هم مجتمعون فى دار الحيوان و لكنّا مشتاقون إليك فعجّل بالقدوم علينا . و اعلم يا بنىَّ أنَّ لك فى الجنّة درجة مغشاة بنور الله فلست تنالها إلّا بالشّهادة ، و ما أقرب قدومك علينا .
مرحوم آيتى در صفحهء 97 بررسى تاريخ عاشورا نيز مدعى است كه امام در جواب عبد الله بن جعفر كه به اتفاق حاكم مكه آمده بود نيز فرمود : جدم را به خواب ديدهام . گفتند چه خوابى ؟ فرمود : تا زندهام براى كسى نقل نخواهم كرد .
[ و عمّار در حديث خود گفته : چون حسين عليه السلام خواست از مدينه بيرون شود نزد قبر پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و آن را در آغوش گرفت و سخت گريست و بر وى سلام داد و گفت : پدرم و مادرم فدايت باداى رسول خدا ، من از جوار تو بدون رضايت قلب خارج شدم و ميان من و تو جدايى افتاد و براى بيعت با يزيد شارب الخمر و فاجر مجبورم كردهاند . اگر بيعت كنم كافر شوم و اگر امتناع ورزم كشته مىشوم ، و اينك با اكراه از جوار تو خارج مىشوم . پس سلام من بر تو باداى رسول خدا . سپس خواب بر چشمانش مستولى شد و رؤيايى ديد كه به وحشت افتاد ، و آن اين بود كه پيامبر را در خواب ديد كه نزد او آمده و بر وى سلام نموده و فرمود : پسرم پدر و مادر و برادرت به من ملحق شدهاند و همگى در سراى زندگى دور هم جمعاند و همه مشتاق ديدار توئيم ، پس به نزد ما بشتاب . پسر جانم بدان كه تو را در بهشت درجهاى است كه به نور خدا پوشيده است و جز با شهادت بدان نرسى ، و چقدر ورود تو بر ما نزديك شده است . ]