به نقل نفس المهموم ص 93 .
فرزدق نظر عامه را گفت ، عامهاى كه محكوم روش كبراء و رؤساء بودند و از خود ارادهاى نداشتند . ولى مجمع بن عبيد تجزيه كرد اشراف بىايمان را از عامهء مؤمن ضعيفِ تابع صفتِ مقلّد مسلك كه طبق منطق قرآن كريم هر دو در آتشاند . درحقيقت معناى جملهء فرزدق اين است كه دل اينها با توست ولى دلشان هيچ كاره است ، حاكمِ معزول است ولى شكمشان با دشمنان توست و اينها هم بندهء شكمند و به امر شكم با دل خودشان مىجنگند ؛ قبل از اينكه با تو بجنگند ، با سپاه شكم به جنگ دل خودشان رفتهاند و ضمير خود را مجروح كردهاند . اجمالًا معلوم مىشود كه ممكن است بشر دلش حق را بخواهد و آرزو كند و در عين حال على رغم عشق و علاقهاش قدم بردارد و به روى محبوب خودش خنجر بكشد . مىگويند مأمون شيعهء امام كش بود . عموم مردم حق را دوست دارند ، يك نوع دوستى كاذبى يعنى دوستى بىريشهاى . نظير اشتهاى كاذب و اشتهاى صادق ، و نظير صبح كاذب و صبح صادق . تَعْصَى الْإلهَ وَ أنْتَ تُظْهِرُ حُبَّهُ . . . « 1 » .
فرق انصار و مشاورين معاويه با انصار و مشاورين يزيد « 2 »
« عقّاد » اعوان معاويه را كه عقلا بودند « انصار الدول و بناة العروش » مىخواند ولى انصار يزيد را « جلّادين » مىخواند . مىگويد : « فكان أعوان معاوية ساسة و ذوى مشورة ، و كان أعوان يزيد جلّادين و كلاب طراد فى صيد كبير » « 3 » . يزيد عادت داشت كه سگهايى را به دنبال شكار بىگناهى بفرستد .
عقّاد اعوان يزيد را بالاتر از دنياپرست و هوادار دنيا مىخواند . مثلًا عمرو عاص و كليهء زيركان دور و بر معاويه هواخواه دنيا بودند ، ولى سران اعوان يزيد يك عدهاى بودند كه فطرت بشرى آنها به كلّى مسخ شده بود .
هامش
( 1 ) . [ معصيت خدا را مىكنى درحالىكه اظهار دوستى او را مىنمايى . . . ]
( 2 ) . از باب « تُعْرَفُ الاشْياءُ بِاضْدادِها » بايد هيئت حاكمهء آن زمان شناخته شود تا امام حسين عليه السلام و سرّ نهضت آن حضرت شناخته شود .
( 3 ) . ص 88 [ ياران معاويه همگى سياستمدار و اهل شور بودند ، و ياران يزيد همه جلّاد و سگان ولگردى بودند كه براى صيد بزرگى رها شده بودند . ]