و از آن جمله است اشعارى كه به اشعار ابن الزبعرى ملحق كرد كه مفصل است .
علاقهء وافر يزيد به شكار و تفريح مانع رسيدگى به كارهاى مملكتدارى و سياست بود و ناچار كارها در دست ديگران بود .
و اما علاقهء او و سرگرمى او به بازى با حيوانات ، كارهاى او را به صورت مسخرهاى درآورده بود . نه تنها به اسب سوارى و اسبدوانى علاقهء وافرى نشان مىداد ( اين عمل در اسلام ممدوح است ) او يك عده بوزينه و يوز ( فهادين ) تهيه كرده بود با آنها سرخوش بود . يك بوزينهاى داشت كه او را تعليم كرده بود . بوزينه هم از هر حيوانى بهتر تعليم قبول مىكند ( قصّهء بوزينه و وزارت ) . به او كُنيهء أبو قيس داده بود .
( عرب به حيوانات لقب و كنيه مىدهد :
مِنْ ذاكَ امُّ عِرْيَطٍ
لِلْعَقْرَبِ * وَ هكَذا ثُعالَةٌ لِلثَّعْلَبِ « 1 »
به جُعَل مىگويد ابو جِعْرانه و احياناً به حيوان شخصى ممكن است عَلَم شخصى بدهد .
يزيد يك كنيهء شخصى به اين ميمون داده به نام أبو قيس . ) به اين حيوان لباس ابريشم و حرير و ديبا و جامههاى زربفت مىپوشيد و او را در مجلس شراب خويش حاضر مىكرد . ( بنازم غيرت ندماى يزيد را و حتماً بسيارى از امرا و حكام در آن مجلس حاضر مىشدهاند ! ) از طرف ديگر ماده الاغ چابكى داشت و گاهى أبا قيس كه تعليم داده شده بود سوار آن ماده الاغ مىشد و در مسابقه اسبها شركت مىكرد . خودش خيلى علاقه داشت كه أبا قيس برندهء مسابقه بشود ( و شايد هم احياناً سواركارها به خاطر يزيد عمداً ماده الاغ را جلو مىانداختند ) .
اين اشعار يزيد « 2 » در اين زمينه است :
تَمَسَّكْ أبا قَيْسٍ بِفَضْلِ عِنانِها * فَلَيْسَ عَلَيْها إنْ سَقَطْتَ ضِمانٌ
ألا مَنْ رَأَى الْقِرْدَ الَّذى سَبَقَتْ بِهِ * جِيادَ أميرِ الْمُؤْمِنينَ أتانٌ « 3 »
هامش
( 1 ) . [ يكى از آنها امّ عِرْيَط است كه كنيهء عقرب است ، و نيز ثُعاله كه نام روباه است . ]
( 2 ) . در تتمة المنتهى مثل اينكه اين رباعى را به شخص ديگرى نسبت مىدهد . رجوع شود به شرح حال يزيد در آن كتاب .
( 3 ) . [ اى أبا قيس ( نام ميمون يزيد ) زمام مركب خود را محكم بگير كه اگر از زين به زير افتادى مركبت ضامن نيست .
هان چه كسى ميمونى را كه گورخرى آن را بر اسبهاى امير المؤمنين ( يزيد ) پيش انداخته ديده است ؟ ]