بعضى از آباء مادرىاش مثل عُتبه و وليد عمويش و شيبه داشتند نداشت و به تمام معنى مردى مهمل و عيّاش و سبكسر بود و لهذا در يكى از جنگهاى زمان معاويه كه معاويه سپاه سفيان بن عوف را براى جنگ قسطنطنيه يا براى فتح قسطنطنيه فرستاد يزيد تمارض و تثاقل كرد تا سپاه حركت كرد و بعد هم شايع شد كه سپاه دچار مرض و قحطى شدند . خبر به يزيد عيّاش رسيد . اين شعرها را گفت :
ما أن ابالى بما لاقت جموعهم * بالفرقدونة من حمى و من موم
إذا اتَّكأت على الأنماط مرتفقاً * بدير مرّان عندي امّ كلثوم « 1 »
معاويه وقتى شنيد قسم خورد كه يزيد را به سپاه ملحق مىكنم ، براى رفع عار شماتت .
از اينجا دو نكته معلوم مىشود :
الف . روى كار آمدن يزيد كه هيچ گونه لياقتى نداشت ، نه لياقت خلافت و نه لياقت مُلكدارى و سياست ، صرفاً معلول فساد تدريجى اخلاق مسلمين در آن عهد بود .
معاويه اگر لياقت خلافت نداشت ولى لياقت سياست و مُلكدارى داشت .
ب . فرق ظاهرى ديده مىشود بين عمر و معاويه كه عمر حاضر نشد عبد الله پسرش را انتخاب كند و يا جزء شورا قرار دهد و گفت : عبد الله در تدبير منزل خودش عاجز است ؛ ولى معاويه على رغم عقيدهء خودش به عدم لياقت يزيد ، زمام كار را به دست او سپرد .
قُلوبُهُمْ مَعَكَ وَ سُيوفُهُمْ عَلَيْكَ فرزدق به امام گفت : « قلوب النّاس معك و سيوفهم مع بنى اميّة ، و القضاء ينزل من السّماء ، و اللَّه يفعل ما يشاء » « 2 » . مجمع بن عبيد عامرى « 3 » گفت : « أمّا أشراف النّاس فقد اعظمت رشوتهم و ملئت غرائرهم ، فهم إلب واحد عليك ، و أمّا سائر النّاس بعدهم فإنّ قلوبهم تهوى إليك و سيوفهم غداً مشهورة عليك » « 4 » . ايضاً بِشر بن غالب در ذات عِرْق
هامش
( 1 ) . [ مرا چه باك كه تمام لشكر اسلام از مرض آبله و تب مردند . من اكنون در دير مُرّان بر متّكاهاى پر قو تكيه داده و راحتم ، و امّ كلثوم در آغوش من است . ]
( 2 ) . نفس المهموم ، ص 91 . [ مردم دلهاشان با توست و شمشيرهاشان با بنى اميّه ، و سرنوشت از آسمان فرود مىآيد ، و خداوند هم هركار بخواهد مىكند . ]
( 3 ) . يا عامر بن مجمع عبيدى ، مجمع بن عامر .
( 4 ) . [ اما اشراف مردم كه رشوهء فراوان به آنان داده شده و خرجينهاشان پر شده است ، لذا همه يكدست عليه تواند . و ساير مردم نيز دلهاشان مايل به شماست و شمشيرهاشان فردا عليه شما كشيده خواهد شد . ]