امام هم خيلى عاقلانه و مدبّرانه عمل كرد : اول به نامههاى آنها جواب داد . چندين بار پيك رد و بدل شد . ابتدا نمايندهاى از طرف خودش فرستاد . مسلم هم سياست علوى را به كار برد يعنى بدون هيچ نوع نيرنگ و اغفالى در كمال صراحت با مردم عمل كرد ، نه پولى از مردم گرفت و نه پولى در ميان رؤسا تقسيم كرد ، همان سياستى كه حاضر نيست هدف را فداى وسيله كند . امام كه امتناع از بيعتش قطعى و همچنين تصميم به اعتراضش قطعى بود ، به آنها جواب مساعد داد . علت اينكه از مكه در آن وقت حركت كرد يكى اين بود كه فرصت خوبى بود ، ديگر اينكه خطر بزرگى پيش آمده بود . فرصتْ اين بود كه در روز هشتم ذى الحجة كه همهء مردم عازم عرفات و انجام اعمال حجاند ، او حركت مىكند . اين عمل ، مردم مسلمان را به فكر وامىدارد كه چه موضوع مهمى پيش آمده كه فرزند پيغمبر از انجام عمل حج منصرف و به طرف ديگر مىرود . اين عمل به اصطلاح ژست بسيار عالى بود . اما خطر مطلب اين بود كه خطر كشته شدن در ضمن اعمال حج داشت . به نقل سرمايهء سخن عمرو بن سعيد بن العاص با لشكرى مأمور شده بود حسين عليه السلام را در همان مكه بكشد . خودش به فرزدق گفت : اگر بيرون نمىآمدم كشته مىشدم . در منتخب طريحى نوشته است كه سى نفر مأموريت مخفيانه يافته بودند كه حسين عليه السلام را ضمن اعمال حج بكشند ( و بعد هم تحت عنوان مشاجرهء شخصى قضيه را لوث كنند و يا مثل سعد بن عُباده بگويند جنها او را كشتند ) . پس به هر حال اگر دعوت اهل عراق هم نبود ، موسم حج و ازدحام حج خطر كشته شدن براى امام حسين داشت و امام مصمم بود كه ايام حج در مكه نماند . او كه نمىتوانست با لباس احرام مسلّح شود . بعلاوه توهين عظيمى بود براى بيت اللَّه كه پس از پنجاه سال كه از وفات پيغمبر گذشته است ، فرزند پيغمبر را در محيط
« وَ مَنْ دَخَلَهُ كانَ آمِناً »
بكشند . علىهذا حركت امام حسين در آن وقت از مكه به جاى ديگر ضرورى به نظر مىرسيد . اگر از دعوت اهل عراق هم صرف نظر بكنيم ، جايى ديگر كه از عراق براى امام حسين بهتر باشد وجود نداشت .
ز . امام حسين از لحاظ عامل دوم يعنى انجام وظيفهء اصلاح در امت اسلاميه ، كشته شدن خود را مفيد مىديد ؛ احساس مىكرد موقعيت طورى است كه اگر كشته بشود نفله نشده است .
مىتوانيم مطلب را به صورت جامعتر و كاملترى بيان كنيم . در حادثهء كربلا