جهات زيادى هست :
1 . امام ، يگانه شخصيت لايق و منصوص و وارث خلافت بود . يزيد ، نالايق و غاصب بود . اين جهت ميان وضع امام و وضع پدرش و فرزندانش با خلفاى وقت مشابه بود . بايد ببينيم صِرف اين جهت چه وظيفهاى براى امام ايجاد مىكند ؟ .
2 . آنها از امام بيعت مىخواستند و به هيچ وجه از آن صرف نظر نمىكردند . بايد ببينيم بيعت چيست و چه اثرى دارد و تكليف به بيعت چه وظيفهاى براى امام ايجاب مىكند ؟ .
3 . اوضاع و احوال مسلمين از نظر اجراى حدود و موازين اسلام ، وضع بسيار بدى پيدا كرده بود كه با ريشهء اسلام سر و كار داشت . بايد ببينيم تكليف امر به معروف كه خود امام به آن استناد مىكرد چه وظيفهاى ايجاب مىكرد ؟ .
4 . مردم كوفه از امام دعوت كردند و نوعى اتمام حجت شد . دعوت آنها چه وظيفهاى ايجاب مىكرد ؟ .
5 . آنها در آخر كار ، امام را مخيّر كردند ميان دو چيز : تسليم و يا كشته شدن . اين جهت چه وظيفهاى را براى امام ايجاب مىكرد ؟ .
اما مسألهء احقّيّت به خلافت اگر توأم با چيز ديگر نباشد يعنى فقط شخص جاى خود را عوض كرده باشد و هر اندازه تفاوت هست همان است كه لازمهء قهرى زمامدارى اصلح و غير اصلح است ، ظاهراً در اين مورد [ امام ] وظيفهاى جز اين ندارد كه حق خود را مطالبه كند و اگر اعوان و انصار به قدر كافى دارد اقدام كند و اگر نه ، سر جاى خود مىنشيند همانطور كه على عليه السلام در موقع خلافت أبو بكر گفت : « افْلَحَ مَنْ نَهَضَ بِجَناحٍ او اسْتَسْلَمَ فَاراحَ » « 1 » و در موقع خلافت عثمان گفت : « وَ اللَّهِ لَاسَلِّمَنَّ ما سَلِمَتْ امورُ الْمُسْلِمينَ وَ لَمْ يَكُنْ فيها جَوْرٌ الّا عَلَىَّ خاصَّةً » . .
على عليه السلام با خلفاى زمان خود در مسائل قضايى و سياسى و علمى همكارى مىكرد ، يعنى به آنها مشورت مىداد و آنها را تقويت و تأييد مىكرد . قضاوتهاى مولى و مشورتها و جوابهاى علمى او مشهور است .
در اين قسمت ، اين جهت را كه افكار عمومى چگونه قضاوت مىكند بايد در نظر
هامش
( 1 ) . نهج البلاغه ، خطبه 5 [ رستگار كسى است كه با يار و ياور برخيزد ، و يا تسليم شود و ديگران را از كشمكش بيهوده آسوده سازد . ]