گرفت . اگر امامِ به حق را مردم از روى جهالت و عدم تشخيص نمىخواهند ، او به زور نبايد و نمىتواند خود را به مردم به امر خدا تحميل كند . لزوم بيعت هم براى اين است .
اما قسمت دوم يعنى بيعت ؛ اولًا بيعت چيست ؟ تعريفى كه ما از بيعت پيدا كردهايم همان است كه در النهايهء ابن اثير ، مادهء « بيع » آمده است . مىگويد : « و فى الحديث « أ لا تُبايِعونى عَلَى الْاسْلامِ » هو عبارة عن المعاقدة عليه و المعاهدة ، كأنّ كلّ واحد منهما باع ما عنده من صاحبه و أعطاه خالصة نفسه و طاعته و دخيلة أمره » « 1 » بيعت فقط در مورد حاكم و سلطان است . پيمان رفاقت دو رفيق را بيعت نمىگويند ؛ يعنى در بيعت ، تسليم يك طرف براى يك طرف است ( رجوع شود به كشّاف و مجمع البيان ) .
در قرآن ذكر « بيعت » آمده است :
« لَقَدْ رَضِيَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ . . . »
« 2 » ،
« إِذا جاءَكَ الْمُؤْمِناتُ يُبايِعْنَكَ عَلى أَنْ لا يُشْرِكْنَ بِاللَّهِ شَيْئاً وَ لا يَسْرِقْنَ وَ لا يَزْنِينَ وَ لا يَقْتُلْنَ أَوْلادَهُنَّ »
« 3 » .
پيغمبر صلى الله عليه و آله براى على عليه السلام در غدير خم بيعت گرفت . در « ليلة العقبة » اهل مدينه با پيغمبر بيعت كردند . در سقيفه از مردم بيعت گرفتند و همين بيعت كار را تمام كرد و مردم پس از توجه نيز بيعت خود را نقض نكردند . على عليه السلام در زمان خلافت از مردم بيعت گرفت . زبير كه بعد پشيمان شد گفت : بيعت من ظاهرى بود . در نهج البلاغه ، خطبهء 8 مىفرمايد : « يَزْعَمُ انَّهُ قَدْ بايَعَ بِيَدِهِ وَ لَمْ يُبايِعْ بِقَلْبِهِ ، فَقَدْ أقَرَّ بِالْبَيْعَةِ وَ ادَّعَى الْوَليجَةَ فَلْيَأْتِ عَلَيْها بِامْرٍ يُعْرَفُ وَ الّا فَلْيَدْخُلْ فيما خَرَجَ مِنْهُ » « 4 » . امام در اينجا روى اصول قضايى عليه زبير استدلال مىكند . به هر حال امام در اينجا بيعت را به عنوان يك امر الزامآور ياد مىكند .
ايضاً امير المؤمنين در نهج البلاغه ، خطبهء 34 مىفرمايد :
هامش
( 1 ) . [ بيعت عبارت است از عقد بستن و معاهده نمودن بر آن ( اسلام ) . گويى هركدام از طرفين دارايى خود را به ديگرى مىفروشد و خالص نفس و طاعت و امور داخلى و باطنى خود را به او واگذار مىكند . ]
( 2 ) . فتح / 18 .
( 3 ) . ممتحنه / 12 .
( 4 ) . [ وى چنين پندارد كه با دست خود بيعت نموده ولى دلش با آن هماهنگ نبوده . به بيعت خود مقرّ است و ادعا دارد كه در باطن موافقت نداشته است . لذا بايد بر اين ادعا دليل روشنى آورد و گرنه در بيعتى كه از آن بيرون رفته داخل گردد . ]