مِثْلِ يَزيدَ » حقيقتى بود كه حسين درك مىكرد و ديگران درك نمىكردند . امام حسين مىديد كه با خلافت يزيد اصل ابو سفيانىِ « وَ لِتَصيرَنَّ الى صِبْيانِكُمْ وِراثَةً » دارد عملى مىشود و ممكن است در اثر سكوت ، اين مطلب سنتى بشود و احاديثى هم جعل شود كه خلافت بايد در خاندان ابو سفيان بماند .
امام حسين به دست يهود و نصارى و مجوس يا مشركين عرب يا اهل ردّه كشته نشد ، به دست مسلمانان و بلكه دوستان پدرش كشته شد و حتى به دست شاميان كشته نشد ، به دست كوفيان كشته شد . البته كوفيان مرعوب بودند و عامّه پيرو رؤسا بودند و رؤسا از رشوه آبستن بودند : « امّا رُؤَساؤُهُمْ فَقَدْ اعْظِمَتْ رِشْوَتُهُمْ وَ مُلِئَتْ غَرائِرُهُمْ » آنها جوالهاشان پر شده بود ، حوالههاى كلان بانكى دريافت كرده بودند ، ليره و دلار سبيل بود براى آنها ، ولى عمده درك ضعيف عامّه و فراموشكارى عامّه بود چنان كه بعد خواهيم گفت .
گفتيم كه يكى از علل و يا مهمترين علت شهادت امام حسين و يا مهمترين علت گرويدن مردم به امويان ، جهالت مردم بود . از طرفى هم مىدانيم امام حسين با يزيد مبارزه نمىكرد ؛ او بالاتر از اين بود كه هدفش شخص و فرد باشد ؛ هدف او اصولى و كلى بود . درحقيقت امام حسين با ظلم مبارزه مىكرد و با جهل ، چنان كه در زيارت به ما تلقين و تعليم كردهاند كه هدف اين مبارزه از بين بردن جهل و گمراهى است چنان كه در زيارت اربعين است : « وَ بَذَلَ مُهْجَتَهُ فيكَ لِيَسْتَنْقِذَ عِبادَكَ مِنَ الْجَهالَةِ وَ حَيْرَةِ الضَّلالَةِ » « 1 » .
اكنون توضيح مىدهم كه مقصود از جهالت مردم اين نبود كه چون مردم بىسواد بودند و درس نخوانده بودند ، مرتكب چنين عملى شدند و اگر درس خوانده و تحصيل كرده مىبودند نمىكردند . نه ، در اصطلاح دين « جهالت » بيشتر در مقابل « عقل » گفته مىشود و مقصود آن تنبّه عقلى است كه مردم بايد داشته باشند ، و به عبارت ديگر قوّهء تجزيه و تحليل قضاياى مشهود و تطبيق كليات بر جزئيات است و اين چندان ربطى به سواد و بىسوادى ندارد . علم ، حفظ و ضبط كليات است و عقل قوّهء تحليل است . به عبارت ديگر امام حسين شهيدِ فراموشكارى مردم شد ، زيرا مردم اگر در تاريخ پنجاه شصت سالهء خودشان فكر مىكردند و قوّهء تنبّه و استنتاج و
هامش
( 1 ) . [ و خون قلب خويش را در راه تو نثار كرد تا بندگان تو را از نادانى و حيرت گمراهى نجات بخشد . ]