عبرتگيرى در آنها مىبود و به تعبير سيد الشّهداء كه فرمود : « ارْجِعوا الى عُقولِكُمْ » اگر به عقل و تجربهء پنجاه شصت سالهء خود رجوع مىكردند و جنايتهاى ابو سفيان و معاويه و زياد در كوفه و خاندان اموى را اصولًا فراموش نمىكردند و گول ظاهر فعلى معاويه را - كه دم زدن از دين به خاطر منافع شخصى است - نمىخوردند و عميق فكر مىكردند ، و حساب مىكردند آيا حسين عليه السلام براى دين و دنياى آنها بهتر بود يا يزيد و معاويه و عبيد الله ، هرگز چنين جنايتى واقع نمىشد . پس درحقيقت علت عمدهء اينكه مردمى نسبتاً معتقد به اسلام اينطور با خاندان پيغمبر رفتار كردند در صورتى كه همانها حاضر بودند قربةً الى اللَّه در جنگ كفار شركت كنند ، فقط و فقط فراموشكارى مردم و گول ظاهر خوردن آنها بود ، يعنى نتوانستند پشت پردهء نفاق را ببينند . ظواهر شعائر اسلامى را محفوظ مىديدند و توجه به اصول و معانىِ از بين رفته نداشتند . البته در اين حادثه - چنان كه قبلًا گفتيم - رعب و ترس و استسباع از يك طرف ، و فساد اخلاق رؤسا و رشوهخوارى آنها و طمع آنها و اطاعت كوركورانهء - به حسب خوى قبيلهاى عربى - كوچكترها از رؤساى قبائل از طرف ديگر ، نيز از عوامل مهم وقوع اين حادثه بود . اين حادثه صددرصد يك حادثهء اسلامى است . امام حسين به قول آن مرد معاند به سيف جدّش كشته شد اما به علت جهالت و ظاهربينى و گول حفظ ظواهر و شعائر خوردن مردم .
از جمله عواملى كه در اين حادثه زياد دخالت داشت اين بود كه به حسب تصادف ، كارگردانان اين حادثه يك عده مردمى بودند كه جانى بالفطره بودند و به قول عقّاد :
« المسخاء المشوّهين اولئك الّذين تمتلى صدورهم بالحقد على ابناء آدم و لا سيّما من كان منهم على سواء الخلق و حسن الاحدوثة ، فاذا بهم يفرغون حقدهم لعدائه و ان لم ينتفعوا بأجْر أو غنيمة . . . » « 1 » .
خلاصهاى از عوامل دخيل در شهادت امام
از اينجاست كه مىتوان مطلب را از نظر بحث تاريخى اينطور عنوان كرد كه امام حسين را كىها و چىها شهيد كردند ؟ و همچنين كىها و چىها او را يارى كردند ؟
هامش
( 1 ) . [ آنان مسخشدگان زشت رويى بودند كه سينههاشان از كينهء فرزندان آدم آكنده بود بويژه از كسانى كه اخلاقى استوار و آثارى نيكو داشتهاند ، و به همين دليل تمامى كينههاى خود را از روى دشمنى با وى بر سر آنان ريختند ، هرچند كه از اين كار پاداش و غنيمتى نصيبشان نشد . ]