را در قسمت مهمى از كشور اسلامى در دست بگيرد . اين بود سرّ تسلط معاويه بر دستگاه خلافت و روحانيت اسلامى كه در اين امر چند چيز دخالت داشت : اول ذَكاء و فطانت خود آنها ، دوم سوء سياست و تدبير خلفا كه به اينها راه دادند ، سوم جهالت و نادانى و بساطت مردم « 1 » معاويه و امويها براى محو دو اصل از اصول اسلامى كوشش بسيار كردند : يكى امتياز نژادى كه عرب را بر عجم [ ترجيح دادند ] و ديگر ايجاد فاصلهء طبقاتى كه بعضى مانند عبد الرّحمن بن عوف و زبير صاحب آلاف الوف شدند و بعضى فقير و صُعلوك باقى ماندند . بىجهت نيست كه على عليه السلام مىفرمايد : « . . . انْ لا يُقارّوا عَلى كِظَّةِ ظالمٍ وَ لا سَغَبِ مَظْلومٍ » « 2 » و يا مىفرمايد : « الا وَ انَّ بَلِيَّتَكُمْ قَدْ عادَتْ كَهَيْئَتِها يَوْمَ بَعَثَ اللَّهُ نَبِيَّهُ » « 3 » .
نيروى اجتماعى على عليه السلام و برنامهء مبارزهء معاويه با آن
على عليه السلام از دنيا رفت و معاويه خليفه شد . بر خلاف انتظار معاويه ، على عليه السلام به صورت نيرويى باقى ماند و معاويه آن طورى كه اعمال بيرون از تعادل و متانتش نشان مىدهد ، از اين موضوع خيلى ناراحت بود . لهذا تجهيز ستون تبليغاتى عليه على عليه السلام كرد . در منابر و خطبهها دستور داد على عليه السلام را سبّ و لعن كنند . طرفداران خيلى جدى على را بىپروا مىكشت و دستور داده بود به تهمت هم شده بگيرند و مانع نشر فضيلت على عليه السلام بشوند . با پول ، احاديثْ عليه على عليه السلام له امويها جعل كردند . اين سه كار را براى مبارزه با فكر على عليه السلام كه در دلها و سينهها جا داشت مىكردند . حُجر بن عدى و عمرو بن حَمِق را براى همين جهت كشت . ميثم و رُشَيد را كه عبيد الله در
هامش
( 1 ) . از اينجا معلوم مىشود كه مردم آن وقت صلاحيت نداشتند كه خليفه يعنى ولىّ امر را انتخاب كنند و فرضاً قبول كنيم كه اصل حكومت اسلامى بر انتخاب است نه بر انتصاب ، در آن روزها و بلكه تا سالها و قرنها مىبايست كه حاكم انتصابى باشد . در هر جاى دنيا كه مردم لياقت آزادى و دخالت در تعيين قوّهء حاكمه را نداشته باشند ، نبايد به آنها آزادى داد ولى كى آزادى را از آنها بگيرد ؟ همانهايى كه از ترس انتخاب آنها نبايد مردم آزادى داشته باشند ؟ ! نه ، بلكه مقام نبوت . در آن زمان ، جهل و عدم صلاحيت سبب شد كه امويها از هوش و دَهاء خود استفاده كردند . على عليه السلام ، هم مجسمهء عدالت بود و هم مجسمهء هوشيارى و پيشبينى . فتنهء اموى [ را ] كه زير پرده بود و رنگ اسلامى داشت ، على عليه السلام كاملًا پيشبينى كرد و به مردم گفت ولى كسى كه معناى كلمات او را درك كند وجود نداشت .
( 2 ) . نهج البلاغه ، خطبهء 3 .
( 3 ) . [ نهج البلاغه ، خطبهء 16 . هان كه گرفتارى و مشكلات شما بازگشته همانند روزى كه خداوند پيامبرش را برانگيخت . ]