خود قرآن به وجود منافقين كه پارازيت مىدادند و مىگفتند :
« غَرَّ هؤُلاءِ دِينُهُمْ »
« 1 » و مىگفتند :
« أَ نُؤْمِنُ كَما آمَنَ السُّفَهاءُ »
« 2 » اعتراف دارد ، و از اهتمام زياد قرآن به منعكس كردن قضاياى منافقين معلوم مىشود قرآن مىخواهد مسلمين را از خطر مهمى پرهيز دهد « 3 » عبد الله بن سلول ، رأس و رئيس منافقين مدينه بود . قرآن از « مؤلّفة قلوبهم » نام مىبرد ، كسانى كه خواه ناخواه جزء اجتماع اسلامى شدهاند و بايد از آنها نگاهدارى كرد و مقدارى از بودجهء عمومىِ زكوات و صدقات را به آنها داد تا تدريجاً ايمان در آنها قوّت بگيرد و يا لااقل در نسلهاى بعدى ، اسلام واقعى پيدا شود ولى نبايد آنها را در كارهاى حساس دخالت داد . پيغمبر صلى الله عليه و آله خُلق كريم خود را از احدى دريغ نمىداشت حتى از منافقين و مؤلفة قلوبهم ، ولى روش محتاطانهء خود را از دست نمىداد . تا پيغمبر زنده بود ، امويهاى ضعفاء الايمان و مؤلفة القلوب و يا منافق جاى پايى پيدا نكردند ولى مع الاسف بعد از پيغمبر تدريجاً پستهاى حساس را اشغال كردند ، مخصوصاً در زمان عثمان . مروان و پدرش كه طريد « 4 » رسول اللَّه بودند ، در زمان عثمان عودت داده شدند و حال آنكه دو خليفهء پيشين شفاعت عثمان را براى برگرداندن آنها به مدينه قبول نكردند ، و همان مروان سبب اصلى فتنهها و قتل عثمان شد .
امويها بعد از حكومت عثمان ، بر بيت المال و مناصب دست يافتند ؛ دو عامل ثروت و مناصب را در دست گرفتند . فقط يك عامل قوى و نيرومند را كسر داشتند كه ديانت بود . بعد از قتل عثمان ، معاويه با يك طرّارى و زبردستى عجيبى بر اين عامل هم دست يافت و آن را هم استخدام كرد و اينجا بود كه توانست سپاهى به نام دين و با نيروى دين عليه شخصى مانند على بن أبي طالب عليه السلام تجهيز كند . معاويه بعدها در زمان خلافتش با اجير كردن روحانيون امثال أبو هريره كاملًا عامل روحانيت را علاوه بر عامل ديانت استخدام كرد و به اين اعتبار چهار عامل شد : عامل سياست و پستهاى سياسى ، عامل ثروت ، عامل ديانت ، عامل روحانيت و طبقهء روحانيين .
حيف و ميل كردن بيت المال و دست به دست كردن مناصب به وسيلهء امويها در
هامش
( 1 ) . انفال / 49 .
( 2 ) . بقره / 13 .
( 3 ) . از شجاعتهاى قرآن يكى منعكس كردن منطق مخالفين از كفار و منافقين است ، و زياد هم هست .
( 4 ) . [ مطرود ، رانده شده ]