عهد عثمان موجب نارضايتى عمومى شد ، چه آنها كه اهل دنيا بودند و چه آنها كه اهل دين بودند . اهل دنيا بر دنياى خود نگران بودند و نمىتوانستند ببينند كه مىْ خورند حريفان و آنها نظاره كنند ، و اهل دين هم كه مىديدند اصول اجتماعى اسلام دارد از بين مىرود . اين است كه مىبينيم مثلًا هم عمرو عاص و زبير مخالف بودند و هم ابو ذر و عمّار . عمرو عاص گفت : بر هيچ چوپانى نگذشتم مگر آنكه او را بر قتل عثمان تحريك كردم ، و وقتى كه خبر قتل عثمان را شنيد گفت : « انَا ابو عَبْدِ اللَّهِ ما حَكَكْتُ قَرْحَةً الّا ادْمَيْتُها » « 1 » . على عليه السلام به زبير در جمل فرمود : « لَعَنَ اللَّهُ اوْلانا بِقَتْلِ عُثْمانَ » « 2 » .
على عليه السلام همانطور كه با ساير خلفا رفتار مىكرد ، با عثمان رفتار مىكرد ؛ از نصيحت و خيرخواهى عموم دريغ نمىكرد ؛ در وقتى كه عثمان محصور بود ، هم راه صلاح را به او نشان داد و هم به او آب و آذوقه رساند . ولى معاويه با نيروى عظيم خودش در شام بود و از فتنه و مقدمات و نتايج فتنه هم آگاه بود ، و عثمان هم از او استمداد كرد و او قادر بود انقلابيون را تار و مار كند « 3 » ولى فكر كرد از كشتهء عثمان بيش از زندهء عثمان مىتواند بهرهبردارى كند ؛ نشست تا خبر قتل عثمان رسيد ، آن وقت فرياد وا عثماناه را بلند كرد ، پيراهن عثمان را بر چوب كرد و بر منبر گريه كرد و اشكها از مردم گرفت و اين آيهء قرآن را شعار قرار داد :
« وَ مَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنا لِوَلِيِّهِ سُلْطاناً »
« 4 » . صدها هزار نفر دعوت او را براى خونخواهى خليفهء مظلوم اجابت كردند . اينجا بود كه توانست عامل ديانت را هم به عامل ثروت و منصب اضافه كند « 5 » و تمام قوا
هامش
( 1 ) . [ من أبو عبد اللَّه هستم . هيچ زخمى را نخراشيدم جز اينكه خونش انداختم . ]
( 2 ) . [ خدا لعنت كند آن كس از ما را كه به قتل عثمان اولويت دارد . ]
( 3 ) . در جلد 3 نهج البلاغه ، ص 200 ، نامه به معاويه ، مىنويسد : « فَأمّا اكْثارُكَ الْحِجاجَ فى عُثْمانَ وَ قَتَلَتِهِ فَانَّكَ انَّما نَصَرْتَ عُثْمانَ حَيْثُ كانَ النَّصْرُ لَكَ وَ خَذَلْتَهُ حَيْثُ كانَ النَّصْرُ لَهُ [ و اما جدال بسيار و پرگفتن تو دربارهء عثمان و كشندگان او ؛ تو عثمان را هنگامى يارى كردى كه به نفع خودت بود و هنگامى كه براى او سودمند بود او را يارى نكردى . ] در اين جملهها سياست معاويه خوب روشن شده .
( 4 ) . إسراء / 33 .
( 5 ) . و به عبارت ديگر قدرت ديانت را هم بر قدرت سياست و ثروت بيافزايد و مردم را يعنى پيروان على عليه السلام را ، هم تحت فشار ماديات قرار دهد و هم تحت فشار معنويات . خطرناكترين موقعها آن وقتى است كه اين دو قدرت يعنى قدرت ماده و معنى دست به دست يكديگر داده و بخواهد بر سر ملتى فرود آيد . البته ديانت به خودى [ خود ] همواره دفاع از مظلوم است ولى امان از وقتى كه در اثر جهالت مردم و خيانت اولياى امور يعنى جهالت متنسّكين و خيانت متهتّكين ، دين ابزار سياست واقع شود . امان از وقتى كه دين ابزار سياست واقع شود !