بزرگوارى موجود باشد ، نورى و حياتى و هدايتى در خميرهء خودش موجود باشد
( « لِيُنْذِرَ مَنْ كانَ حَيًّا »
« 1 » ،
« إِنَّما تُنْذِرُ مَنِ اتَّبَعَ الذِّكْرَ »
« 2 » ،
« وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ »
« 3 » ،
« لِيَمِيزَ اللَّهُ الْخَبِيثَ مِنَ الطَّيِّبِ »
« 4 » ) . اين مطلب خود يك اصل بزرگى است . داستان ابو سفيان و عبّاس و گفتنِ « لَقَدْ صارَ مُلْكُ ابْنِ اخيكَ عَظيماً » ، ايضاً قصهء « بِاللَّهِ غَلَبْتُكَ يا أَبا سُفْيانَ ! » ، ايضاً قصهء « تَلَقَّفوها تَلَقُّفَ الْكُرَةِ » همگى دليل كورباطنى ابو سفيان است .
اما اينكه چگونه شد كه حزب اموى كه در [ دورهء ] اسلام به صورت حزبى فعال و مدير درآمدند ، بر حكومت اسلامى مسلط شدند ؟ .
مقدمتاً اين مطلب را بايد بگوييم كه يك جامعهء نوساز و نوبنياد نمىتواند يكدست و يكنواخت باشد ، هر اندازه عامل وحدت آنها قوى باشد « 5 » . جامعهء نوبنياد و تازه ساز اسلامى هرچند در زير لواى توحيد و پرچم « لا إله إلا الله » * وحدت نيرومندى پيدا كرده بود و اختلاف رنگها و شكلها را به صورت معجزآسايى از بين برده بود ، در عين حال طبيعى است كه مردم مختلفى كه از نژادهاى مختلف و عناصر مختلف و با طبايع و عادات و اخلاق و آداب و عقايد گوناگونى پرورش پيدا كرده بودند ، همهء افراد در استعداد قبول مسائل دينى و پذيرش تربيت دينى يكسان نيستند : يكى قوىّ الايمان است و يكى ضعيف الايمان و يكى در شك و كفر و الحاد باطنى بسر مىبرد ، و به همين دليل ادارهء همچو جمعيتى بر اساس اسلامى تا سالها بلكه قرنها و آنها را تحت يك رژيم معين قرار دادن كار آسانى نيست « 6 »
هامش
( 1 ) . يس / 70 .
( 2 ) . يس / 11 .
( 3 ) . إسراء / 82 .
( 4 ) . انفال / 37 .
( 5 ) . و آيا از همين جا نمىتوان گفت كه بهتر اين بود كه شتاب نمىشد و به فتوحات پرداخته نمىشد ، صبر مىشد به طور طبيعى اسلام از ديوارها نفوذ كند ؟ اثر اين شتابزدگى همين شكافها و اختلافهايى است كه هست . پيغمبر هم اصلًا وصيت نكرد كه بعد از من فتوحات كنيد ، با آنكه انواع وصيتها كرد . در ذائقهها فتوحات ، شيرين است اما معلوم نيست مورد تصويب عقل باشد . هيچ معلوم نيست كه على عليه السلام اگر خليفه مىشد اين فتوحات را تصويب مىكرد ، همان طورى كه بعد از حكومت به اصلاح داخل پرداخت ، و بعلاوه همين فتوحات منشأ فساد اخلاق اعراب شد . پس اين عجله از طرفى جامعهاى نامتجانس درست كرد و از طرفى جنس اعراب را فاسد كرد .
( 6 ) . رجوع شود به تطوّر عقايد ملل گوستاولوبون . وى تغيير روحيه را خيلى تدريجى و بطىء مىداند .