مجارى آنها ممكن است بعضى دچار اشكال شوند . از آن جمله است موضوع پيشرفت سريع اسلام و زير نفوذ قرار دادن آراء و معتقدات زمان
( لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ )
« 1 »
*
و از آن جمله است حادثهء حركت و قيام امام حسين عليه السلام .
امام حسين عليه السلام را قريب و بعيد و خويش و بيگانه منع مىكردند و راه بيان خودشان را ذكر مىكردند ( بىوفايى و غدر مردم كوفه ) . عجيب اين است كه امام منطق آنها را رد نمىكرد ولى از كلمات جوابيه و مخصوصاً خطابههاى مكه و كربلا و بين راه معلوم مىشود كه امام حسين عليه السلام منطقى داشته وسيعتر از آن منطقهاى محدود . آن منطقها بر محور حفظ جان و فرزندان و سلامت دور مىزد و منطق امام بر حفظ دين و ايمان و عقيده . امام در جواب نصيحت مروان فرمود : « وَ عَلى الْاسْلامِ السَّلامُ اذْ قَدْ بُلِيَتِ الْامَّةُ بِراعٍ مِثْلِ يَزيدَ » « 2 » .
روى كار آمدن معاويه و يزيد و تجهيز آنها نيروى اسلام را عليه على بن أبي طالب عليه السلام و حسين بن على عليه السلام با آنكه آن مردم از دين برنگشته بودند ، يكى از حوادث معمّاوش صدر اسلام است .
در اينجا دو مطلب را بايد مورد بحث قرار دهيم تا بتوانيم به ماهيت و هدف و علت حادثهء قيام حسينى پى ببريم : يكى علت مبارزهء شديد امويان كه در رأس آنها ابو سفيان بود با اسلام و قرآن ، و ديگر علت موفقيت آنها براى در دست گرفتن حكومت اسلامى .
اما [ مطلب ] اول ، دو علت داشت : يكى رقابت نژادى كه در سه نسل متوالى متراكم شده بود ، دوم تباين قوانين اسلامى با نظام زندگى اجتماعى رؤساى قريش مخصوصاً امويها كه اسلام برهمزنندهء آن زندگانى بود و قرآن اين را اصلى كلى مىداند . در سورهء سبأ مىفرمايد :
« وَ ما أَرْسَلْنا فِي قَرْيَةٍ مِنْ نَذِيرٍ إِلَّا قالَ مُتْرَفُوها . . . »
« 3 » . در سورههاى زخرف ، واقعه ، مؤمنون و هود نيز همين مطلب هست . گذشته از همهء اينها مزاج و طينت آنها طينتى منفعتپرست و مادى بود و در اين گونه مزاجهاى روحى تعليمات الهى و ربّانى اثر ندارد و اين ربطى به باهوشى و بىهوشى آنها ندارد . كسى به تعليمات الهى اذعان پيدا مىكند كه در وجود خودش پرتوى از شرافت و علوّ نفس و
هامش
( 1 ) . فتح / 28 .
( 2 ) . مقتل الحسين مقرّم ، ص 146 .
( 3 ) . سبأ / 34 .