و آن كه نقطهء ضعفى داشته باشد وجود ندارد .
اگر در روز عاشورا يكى از اصحاب امام حسين - حتى بچهاى - ضعف نشان مىداد و به لشكر دشمن كه قويتر و نيرومندتر بود ملحق مىشد و خودش را از خطر نجات مىداد و در پناه آنها مىرفت ، براى امام حسين عليه السلام و براى مكتب حسينى نقص بود .
اما برعكس ، از دشمن به سوى خود آوردند . دشمنى را كه در مأمن و امنيت بود به سوى خود آوردند و در معرض و كانون خطر قرار دادند ، يعنى خودشان آمدند . اما از كانون خطر اينها ، يك نفر هم به آن مأمن نرفت . اگر حسين بن على قبلًا آن غربالها و اعلام خطرها را نكرده بود ، از اين حادثهها خيلى پيش مىآمد . يك وقت مىديدى نيمى از جمعيت رفتند و بعد هم - العياذ باللَّه - عليه حسين بن على عليه السلام تبليغ مىكردند .
چون آن كسى كه مىرود ، نمىگويد من ضعيف الايمانم ، من مىترسيدم ، بلكه براى خود توجيهى درست مىكند ، دروغى مىسازد و ادعا مىكند كه ما اگر تشخيص مىداديم راه حق همين است ، رضاى خدا در اين است ، اين كار را مىكرديم ؛ خير ، ما تشخيص داديم كه حق با اين طرف است . قهراً براى خود منطق هم مىسازد . ولى چنين چيزى نشد ، و اين يكى از بزرگترين افتخارات حسين بن على و مكتب حسينى است .
ملحق شدن « حر » به امام حسين عليه السلام
يكى از بزرگترين سردارهاى آنها را به سوى خود آوردند ، كسى كه اساساً نامزد اميرى بود : حرّ بن يزيد رياحى . او آدم كوچكى نبود . اگر حساب مىكردند بعد از عمر سعد شخصيت دوم در اين لشكر كيست ، غير از حرّ بن يزيد رياحى كسى نبود . مرد بسيار با شخصيتى بود . بعلاوه اولين كسى بود كه با هزار سوار مأمور اين كار شده بود .
ولى نيرو و جاذبه و ايمان و عمل ، امر به معروفِ عملى حسين بن على عليه السلام حرّ بن يزيد را - كه روز اول شمشير به روى امام كشيده بود - وادار به تسليم كرد ، توبه كرد ، جزء « التّائبون » شد
( التَّائِبُونَ الْعابِدُونَ الْحامِدُونَ السَّائِحُونَ الرَّاكِعُونَ السَّاجِدُونَ الْآمِرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّاهُونَ عَنِ الْمُنْكَرِ ) .
.
مردى كه معروف به دليرى و دلاورى بود ( و بهترين دليلش هم اين بود كه هزار سوار به او داده بودند تا جلو حسين بن على عليه السلام را بگيرد ) و يك شجاع نامآورى است ، حسين از دل او طلوع كرده است . همانطور كه آتشى كه در دل سماور وجود