تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 259

مساهمون:

ص٢٥٩
آمده‌ام كه با اجازهء شما توبه كنم . اولًا بفرماييد توبهء من پذيرفته است يا نه ؟ امام حسين عليه السلام است ، هيچ چيز را براى خود نمىخواهد . با اينكه مىداند حرّ ، چه توبه بكند و چه نكند ، در وضع فعلى او مؤثر نيست ولى او حرّ را براى خود نمىخواهد ، براى خدا مىخواهد . در جواب او فرمود : البته توبهء تو پذيرفته است ، چرا پذيرفته نباشد ؟ مگر باب رحمت الهى به روى يك انسان تائب بسته مىشود ؟ ابداً . حرّ از اينكه توبهء او مورد قبول واقع شده است خوش‌حال شد : الحمد للَّه ، پس توبهء من قبول است ؟ بله . پس اجازه بدهيد من بروم خودم را فداى شما كنم و خونم را در راه شما بريزم . امام فرمود : اى حرّ ! تو ميهمان ما هستى ، پياده شو ! كمى بنشين تا از تو پذيرايى كنيم . ( من نمىدانم امام با چه مىخواست پذيرايى كند . ) ولى حرّ از امام اجازه خواست كه پايين نيايد . هرچه آقا اصرار كردند ، پايين نيامد . بعضى از ارباب سيَر رمز مطلب را اين‌طور كشف كرده‌اند كه حرّ مايل بود خدمت امام بنشيند ولى يك نگرانى ، او را ناراحت مىكرد و آن اينكه مىترسيد در مدتى كه خدمت امام نشسته است ، يكى از اطفال أبا عبد اللَّه عليه السلام او را ببيند و بگويد اين همان كسى است كه روز اول راه را بر ما بست ، و او شرمنده شود . براى اينكه شرمنده نشود و هرچه زودتر اين لكهء ننگ را با خون خودش از دامن خود بشويد ، اصرار كرد اجازه دهيد من بروم . امام فرمود : حال كه اصرار دارى مانع نمىشوم ، برو . اين مرد رشيد در مقابل مردم مىايستد ، با آنها صحبت مىكند . چون خودش كوفى است ، با مردم كوفه موضوع دعوت را مطرح مىكند ، مىگويد : مردم ! اتّفاقاً من خودم جزء كسانى كه نامه نوشته بودند نيستم ولى شما و سران شما كه اينجا هستند ، همه كسانى هستيد كه به اين مرد نامه نوشتيد ، او را به خانهء خود دعوت كرديد ، به او وعدهء يارى داديد . روى چه اصلى ، روى چه قانونى ، روى چه مذهب و دينى اكنون با مهمان خودتان چنين رفتار مىكنيد ؟ ! . بعد معلوم مىشود كه جريانى اين مرد را خيلى ناراحت كرده بود و آن يك لئامت و پستىاى بود كه اين مردم به خرج دادند ، پستىاى كه با روح انسانيت و اسلام ضديت دارد و تاريخ اسلام نشان مىدهد كه هيچ‌گاه اسلام اجازه نمىداد با هيچ دشمنى چنين رفتار شود ؛ يعنى براى اينكه دشمن را سخت در مضيقه قرار دهند ، آب را به رويش ببندند . به على بن أبي طالب چنين پيشنهادى شد و مىتوانست اين كار را نسبت به معاويه بكند ، نكرد . خود حسين بن على همين حرّ و اصحابش را با اينكه دشمنش