كم و حجم اعمال او چقدر زياد بود ! وقتى عمل باشد ، گفتن زياد نمىخواهد .
حسين عليه السلام در خطابهاش فرياد مىكشد : « فَمَنْ كانَ باذِلًا فينا مُهْجَتَهُ مُوَطِّناً عَلى لِقاءِ اللَّهِ نَفْسَهُ فَلْيَرْحَلْ مَعَنا فَانّى راحِلٌ مُصْبِحاً انْ شاءَ اللَّهُ » « 1 » هركس آماده است كه خون دلش را در راه ما ببخشد ، هركس كه تصميم به لقاء پروردگار گرفته است ، چنين كسى با ما كوچ كند ( برگردد آن كه در هوس كشور آمده است ) ، آن كه از جان گذشته نيست با ما نيايد ؛ قافلهء ما قافلهء از جان گذشتگان است . در ميان از جان گذشتگان ، عزيزترين عزيزان حسين بن على عليه السلام هست . آيا اگر حسين بن على عليه السلام عزيزانش را در مدينه مىگذاشت ، كسى متعرّض آنها مىشد ؟ ابداً . ولى اگر عزيزانش را به صحنهء كربلا نمىآورد و خودش تنها به شهادت مىرسيد ، آيا ارزشى را كه امروز پيدا كرده است پيدا مىكرد ؟ ابداً . امام حسين عليه السلام كارى كرد كه يك پاكباختهء در راه خدا شود ، يعنى عمل را به به منتهاى اوج خود برساند . ديگر چيزى باقى نگذاشت كه در راه خدا نداده باشد . عزيزانش هم افرادى نبودند كه حسين عليه السلام آنها را به زور آورده باشد ؛ هم عقيدهها ، هم ايمانها و همفكرهاى خودش بودند . اساساً حسين عليه السلام حاضر نبود فردى كه كوچكترين نقطهء ضعفى در وجودش هست همراهشان باشد و لهذا دو سه بار در بين راه غربال كرد . روز اولى كه از مكه حركت مىكند ، اعلام مىكند كه هركس جانباز نيست نيايد . اما هنوز بعضى خيال مىكنند كه شايد امام حسين برود كوفه ، خبرى بشود ، آنجا برو و بيايى باشد ، آقايىاى باشد ، ما عقب نمانيم ؛ همراه امام حركت مىكنند . عدهاى از اعراب باديه در بين راه به حسين بن على عليه السلام ملحق شدند .
امام در بين راه خطبهاى مىخواند : أيّها النّاس ! هركس كه خيال مىكند ما به مقامى نايل مىشويم ، به جايى مىرسيم ، بداند كه چنين چيزى نيست ، برگردد . برمىگردند .
آخرين غربال را در شب عاشورا كرد ولى در شب عاشورا كسى فاسد از آب درنيامد .
تنها صاحب ناسخ التواريخ اين اشتباه تاريخى را كرده و نوشته است : وقتى امام حسين در شب عاشورا براى اصحاب خود صحبت كرد ، عدهاى از آنان از سياهى شب استفاده كرده و رفتند . ولى اين مطلب را هيچ تاريخى تأييد نمىكند . تنها اشتباه صاحب ناسخ است و غير از او هيچ كس چنين اشتباهى نكرده است و قطعاً در شب عاشورا هيچ كدام از اصحاب أبا عبد اللَّه عليه السلام نرفتند و نشان دادند كه در ميان ما غشدار
هامش
( 1 ) . اللهوف ، ص 26 .