بودند ، در بين راه سيراب كرد . مسلّماً حرّ يادش بود كه ما آب را به روى كسى بستيم كه آن روزى كه تشنه بوديم بدون اينكه از او بخواهيم ، ما را سيراب كرد . او چقدر شريف و عالى و بزرگ بود و هست ، و ما چقدر پستيم ! گفت : مردم كوفه ! شما خجالت نمىكشيد ؟ ! اين فرات مثل شكم ماهى برق مىزند . آبى را كه بر همهء موجودات جاندار حلال است ؛ انسان ، حيوان اهلى ، وحشى و جنگلى از آن مىآشامد ، شما بر فرزند پيغمبر خود بستهايد ؟ ! .
اين مرد مىجنگد تا شهيد مىشود . أبا عبد اللَّه او را بىپاداش نگذاشت ؛ فوراً خود را به بالين اين مرد بزرگوار رساند ، برايش غزل خواند : « وَ نِعْمَ الْحُرُّ حُرُّ بنى رياحٍ » « 1 » اين حرّ رياحى چه حرّ خوبى است ! مادرش عجب اسم خوبى برايش انتخاب كرده است . روز اول گفت حرّ ، آزادمرد . راستى كه تو آزادمرد بودى ! حسين است ، بزرگوار و شريف است ، تاحدى كه مىتواند اصحاب خود را تفقّد مىكند . اين خودش امر به معروف و نهى از منكر است .
كسانى كه حسين عليه السلام خود را به بالين آنها رساند مختلف بودند ، هركس در يك وضعى قرار داشت . وقتى امام وارد مىشد يكى هنوز زنده بود و با آقا صحبت مىكرد ، ديگرى در حال جان دادن بود . در ميان كسانى كه أبا عبد اللَّه عليه السلام خود را به بالين آنها رسانيد ، هيچ كس وضعى دلخراشتر و جانسوزتر از برادرش أبا الفضل العبّاس براى او نداشت ؛ برادرى كه حسين عليه السلام خيلى او را دوست مىدارد و يادگار شجاعت پدرش امير المؤمنين است . در جايى نوشتهاند أبا عبد اللَّه عليه السلام به او گفت : برادرم « بِنَفْسى انْتَ » عبّاس جانم ! جان من به قربان تو . اين خيلى مهم است . عباس در حدود بيست و سه سال از أبا عبد اللَّه عليه السلام كوچكتر بود ( أبا عبد اللَّه 57 سال داشتند و عبّاس يك مرد جوان 34 ساله بود ) . أبا عبد اللَّه به منزلهء پدر أبا الفضل از نظر سنّى و تربيتى به شمار مىرفت ، آن وقت به او مىگويد : برادر جان ! « بِنَفْسى انْتَ » اى جان من به قربان تو ! .
أبا عبد اللَّه كنار خيمه منتظر ايستاده است . يك وقت فرياد مردانهء أبا الفضل را مىشنود . ( نوشتهاند أبا الفضل عليه السلام چهرهاش آن قدر زيبا بود كه « كانَ يُدْعى بِقَمَرِ بَنى هاشِمٍ » در زمان خود معروف به ماه بنى هاشم بود . اندامش به قدرى رسا بود كه بعضى از اهل تاريخ نوشتهاند : « وَ كانَ يَرْكَبُ الْفَرَسَ الْمُطَهَّمَ وَ رِجْلاهُ يَخُطّانِ فِى الْارْضِ » سوار
هامش
( 1 ) . مقتل الحسين مقرّم ، ص 303 .