مىكنند به حمله كردن و تحقير كردن . آنچنان او را ناراحت و عصبانى مىكنند كه با اينكه طبعاً آدم حليمى است ، برمىگردد يك حرف بسيار منطقى به آنها مىزند . مىگويد رفقا ! من يك حرفى با شما دارم : شما دوست دشمنانتان هستيد و دشمن دوستانتان . برايتان توضيح مىدهم : من فردى هستم مثل شما ؛ مثل شما فكر مىكنم ، مثل شما به خدا و قرآن و پيغمبر و ائمّه معتقدم ، مثل شما درس خواندهام ، مثل شما تربيت شدهام . من با شما در هزار چيز اشتراك دارم . حد اكثر به قول شما يك گناه مرتكب شدهام - اگر اين گناه باشد - لباسم را عجالتاً تغيير دادهام ، رفتهام دنبال كارى ، كسبى ، زندگىاى . فرض مىكنيم اين گناه باشد . شما با من آنچنان رفتار مىكنيد كه مرا مجبور مىكنيد كه با شما قطع رابطه كنم . و يك انسان هم كه بىارتباط نمىتواند باشد ، مجبورم بعد از اين با صنف مخالف و دشمن شما دوست باشم چون شما داريد به زور مرا از خودتان طرد مىكنيد . پس به اين دليل ، شما دشمن دوست خودتان هستيد كه من باشم . ولى شما دوست دشمنانتان هستيد . بعد مثال مىزند ، مىگويد : فلان شخص در همهء عمرش هيچ وقت اساساً تظاهرى هم به اسلام نداشته است ، علامتى از اسلام در او نبوده ، به قرآن و اسلام اظهار اعتقاد نكرده است ، معروف است به اينكه ظالم و ستمگر و فاسق و شرابخوار است . همين آدم كه شما از او انتظار نداريد ، يكدفعه مىبينيد آمد به زيارت حضرت رضا . همهتان مىگوييد معلوم مىشود آدم مسلمانى است . اين دفعه وقتى او را مىبينيد ، با او خوشوبش مىكنيد . يعنى از هزار خصلت او نهصد و نود و نهتاى آن بر ضد شما و دين شماست . چون از او انتظار نداريد ، همينقدر كه يك زيارت حضرت رضا آمد مىگوييد نه ، معلوم شد مسلمان است . اما در مورد آن كسى كه از هزار خصلت ، نهصد و نود و نه خصلتش مسلمانى است ، يك خصلتش به قول شما خلاف است ، به خاطر اين خصلت مىگوييد اين ديگر مسلمان نيست و از حوزهء اسلام خارج شد . پس شما دوست دشمنانتان هستيد يعنى كمك به دشمنانتان مىكنيد ، و دشمن دوستانتان هستيد يعنى در واقع دشمن خودتان هستيد .
عمل صالح و تقوا ، بهترين امر به معروف
شما اگر بخواهيد به شكل غير مستقيم امر به معروف كنيد ، يكى از راههاى آن اين است كه خودتان صالح و باتقوا باشيد ، خودتان اهل عمل و تقوا باشيد . وقتى خودتان اينطور بوديد ، مجسمهاى خواهيد بود از امر به معروف و نهى از منكر . هيچ چيز بشر