تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 219

مساهمون:

ص٢١٩
آيا اين عجيب نيست كه در ميان دو آيه كه هر دو دعوت به اتحاد و پرهيز از تفرق است ، اين آيه مىآيد :
« وَ لْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ »
. اين كأنّه درست مىرساند كه قرآن در ميان خيرها ، حسن تفاهم و وحدت و اتفاق ميان مسلمين را خيرى كه مادر و مبدأ همهء خيرهاست مىداند و در ميان منكرات و زشتيها و پليديها ، آن كه را از همه پليدتر و زشت‌تر و بدتر مىداند اختلاف و تفرق است به هر نام و عنوانى . آيهء ديگر مىفرمايد :
« كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ »
مسلمانان ! شما بهترين امتى هستيد كه به نفع بشريت ظهور كرده‌ايد ، يعنى ملتى بهتر از شما به نفع بشريت ظهور نكرده است ، چرا ؟ به موجب چه خاصيتى ؟
« تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ »
« 1 » به دليل آنكه شما آمر به معروف و ناهى از منكر هستيد . از همين جا به قول منطقيين به عكس نقيض بايد بفهميم : پس ما ، امت اسلام و بهترين امتها براى بشر نيستيم چون ما آمر به معروف و ناهى از منكر نيستيم . در نتيجه نمىتوانيم ادعاى شرف و بزرگى كنيم ، نمىتوانيم افتخارى داشته باشيم ، اسلام ما اسلام واقعى نيست .

كم اهميت شدن اين اصل در دنياى اسلام

اگر بخواهيم در موضوع اهميت و عظمت اين اصل از نظر قرآن ، سنت ، حديث و آنچه كه در اين زمينه وارد شده است بحث كنيم ، روايت بسيار است و نشان مىدهد كه اسلام تا چه اندازه به اين موضوع اهميت داده است . البته اين امر يك بحث تاريخى لازم دارد تا روشن شود كه چطور شد در طول تاريخ ، اين موضوعِ به اين عظمت و اهميت در دنياى اسلام هضم و تحليل رفت و روزبه روز كوچكتر شد . و بايد انصاف داد كه از نظر علمى يعنى از نظر بحث در كتابها ، سنيها در اين مبحث بيش از ما شيعه‌ها بحث كرده‌اند . اگر كتابهاى فقهى شيعه از « كتاب الصّلاة » گرفته تا « كتاب الدّيات » را در مقابل فقه اهل تسنن قرار دهيم مىبينيم در تمام ابواب ، فقه شيعه در مجموع دقيقتر ، مشروحتر ، مفصلتر ، متين‌تر و مستدلتر است ، و من مىتوانم اين مطلب را ثابت كنم . ولى متأسفانه در كتب فقهى ما در ميان همهء ابواب ، باب امر به معروف و نهى از منكر خيلى كوچك شده است . البته در ميان سنيها هم عملًا كوچك شد .
هامش
( 1 ) . آل عمران / 110 .