معتزله - كه يكى از فرقههاى متكلمين اهل تسنن هستند - امر به معروف و نهى از منكر را از اصول دين مىدانند نه از فروع دين . شيعه مىگويد اصول دين پنج تا و فروع دين ده تا يا هشت تاست و در ميان اصول دهگانه ، امر به معروف و نهى از منكر را ذكر مىكند ، ولى معتزله به پنج اصل در دين قائل هستند كه يكى از آنها امر به معروف و نهى از منكر است . اما خود اينها تدريجاً در كتابهاى خود از اين بحث پرهيز كرده و آن را كوچك كردند . مورخين اجتماعى مىگويند علتش برخوردى بود كه بحث در اين موضوع با سياستهاى وقت داشت . چون اين بحث به اصطلاح به قباى خلفاى وقت برمىخورد و آنها مزاحمت ايجاد مىكردند ، معتزله مجبور بودند آن را در كتابهاى خود نياورند و يا كم بياورند ، با اينكه اصلى از اصول دينشان شمرده مىشد .
انصافاً در ميان ما شيعيان نيز اين مطلب خيلى كوچك شده است تا آنجا كه چند قرن است كه دربارهء امر به معروف و نهى از منكر در رسالههاى عمليه مطلبى نمىنويسند . تا آنجا كه من ديدهام ، در ميان رسالههاى عمليه آخرين كتابى كه اين موضوع را مطرح كرده جامع عبّاسى شيخ بهايى است كه تقريباً مربوط به سه و نيم قرن پيش است . ديگر بعد از آن ، اين موضوع حتى از رسالههاى عمليه هم به طور كلى حذف شده است ، در صورتى كه امر به معروف و نهى از منكر مثل نماز و روزه است ، نبايد دفن شود . اين كه مسألهء عبيد و اماء نيست كه بگوييم امروز بردهاى در دنيا نيست كه بخواهيم روى آن بحث كنيم و درست هم هست . زمانى كه برده وجود داشته باشد ، بحث دربارهء احكامى كه در اسلام به نفع بردگان وجود دارد خوب است . وقتى بردهاى نيست ، ديگر بحث دربارهء آن به طور كلى غلط و بىفايده است . ولى امر به معروف و نهى از منكر موضوعى نيست كه از بين برود ؛ هميشه وجود دارد و بايد در رأس مسائل قرار گيرد ، هميشه بايد مطرح شود تا آن را فراموش نكنيم .
افتراى برخى مستشرقين
بعضى از مستشرقين اروپايى نسبت به اسلام ادعايى دارند ( يا بگويم افترايى وارد مىكنند ) و در بسيارى از كتابهاى خود تكرار مىكنند . آنها اسلام را متهم مىكنند كه دين قضا و قدرى است ، دينى است كه براى بشر هيچ گونه نقش فعال و مسئوليتى قائل نيست ، تعليم مىدهد كه بايد وظايف بشر را به خدا واگذار كرد ، تو بايد همينطور منتظر باشى ببينى خدا چه مىكند . ادعا مىكنند كه اسلام براى بشر آزادى و اختيار