خودش سوار بر اسبى كه گردنبند طلا يا نقره داشت مىشد و شمشيرى زرّين به دست مىگرفت ، سپاه نيز از پشت سرش مىآمد ، درست مثل اينكه مىخواهند رژهء نظامى بروند . بعد مىرفتند به مصلّى ، دو ركعت نماز مىخواندند و برمىگشتند .
مأمون به حضرت رضا اصرار داشت كه مىخواهم نماز عيد فطر را شما بخوانيد .
امام فرمود : من از اول با تو شرط كردم كه فقط اسمى از من باشد و من كارى نكنم . نه آقا ! من خواهش مىكنم . شما از نماز هم ابا مىكنيد ؟ ! اين كه يك كار مربوط به مردم نيست كه بگوييد پاى ظلمى در كار مىآيد . لااقل همين يك نماز را شما بخوانيد . در اينجا حضرت جملهاى مىگويد نظير جملهء امام حسين و نظير جملهء على عليه السلام در جريان بيعت بعد از عمر . فرمود : من به يك شرط حاضرم ؛ من نماز مىخوانم اما با سيرهء جدّم و پدرم ، نه با سيرهء شما . مأمون با آن همه زرنگى كه داشت ( از نظر خودش ) احمق شد . گفت : بسيار خوب ، به هر سيره و روشى كه مىخواهيد بخوانيد . فكر مىكرد غرض اين است كه كارى را به عهدهء حضرت رضا گذاشته باشد تا مردم بگويند پس امام رضا عملًا هم قبول كرد .
در روز عيد فطر ، امام رضا عليه السلام به اطرافيان خود فرمود : لباسهاى عادى بپوشيد ، پاها را برهنه كنيد ، دامن عباها و آستينهايتان را بالا بزنيد و ذكرهايى را كه من مىگويم شما هم بگوييد . حالتتان حالت خشوع و خضوع باشد . ما داريم به پيشگاه خدا مىرويم ، توجهتان به خدا باشد . ذكرها را كه مىگوييد ، خدا را در نظر بگيريد . امام « 1 » عمامهاش را به شكلى كه پيغمبر مىبست بسته است ، لباسش را به شكلى كه پيغمبر مىپوشيد پوشيده است ، عصا به شكل پيغمبر به دست گرفته ، پاهايش را برهنه كرده ، با يك حالت خضوع و خشوعى ! از همان داخل منزل كه بيرون مىآمد ، با صداى بلند شروع كرد به گفتن « اللَّهُ اكْبَرُ ، اللَّهُ اكْبَرُ ، اللَّهُ اكْبَرُ عَلى ما هَدانا وَ لَهُ الشُّكْرُ عَلى ما اوْلانا » .
سالهاست كه مردم اين ذكرها را درست نشنيدهاند . كسانى كه همراه حضرت بودند ، وقتى آن حال الهى حضرت را ديدند كه منقلب شده ، خودش را در حضور پروردگارش مىبرد و اشكهاى مباركش جارى است ، با حالت خضوع و خشوع ، با معنويت تمام و در حالى كه اشكهايشان جارى بود فرياد كردند : « اللَّهُ اكْبَرُ ، اللَّهُ اكْبَرُ عَلى ما
هامش
( 1 ) . مرد حقيقت است ، مرد خداست ، مرد عبادت است . قبلًا عرض كردم عبادت و عشق به خدا يك بعد اساسى از ابعاد اسلام و بلكه اساسى ترين ابعاد اسلام است كه عمر با آن مبارزه كرد .