كه در آن مدت ، رهبرى به روش پيغمبر بازگشت كرده است . تازه آن هم به اين صورت بوده كه چون أبو بكر و عمر و عثمان سنّتهايى را به وجود آورده بودند ، على عليه السلام در بسيارى از موارد اصلًا قدرت پيدا نكرد كه روش پيغمبر را اجرا كند . وقتى در مقام اجرا برآمد ، خود مردم عليه او قيام كردند . گفت : فلان نمازى كه شما به اين شكل مىخوانيد ( نمازهاى شبهاى ماه رمضان كه به جماعت مىخواندند ) بدعت است ، نخوانيد . گفتند : سى سال ، از زمان عمر رايج است . وا عمرا ! وا عمرا ! جاى عمر خالى ، عمر كجاست كه سنّتش دارد از بين مىرود . خواست شريح قاضى را بر كنار كند ، گفتند :
تو مىخواهى كسى را كه از بيست سال پيش ، از زمان عمر ، قاضى محترم كوفه بوده است بر كنار كنى ؟ ! بنابراين پنجاه سال بر امت اسلام گذشته است كه علاوه بر مسأله كتاب اللَّه و سنّت رسول اللَّه ، روش رهبرى تغيير كرده و عوض شده است .
سخن امام حسين كه فرمود : « اسيرَ بِسيَرةِ جَدّى وَ ابى » مىخواهم سيرهام سيرهء جدّ و پدرم باشد ، يعنى نه سيرهء أبو بكر ، نه سيرهء عمر ، نه سيرهء عثمان و نه سيرهء هيچ كس ديگر . اين است كه در حادثهء عاشورا ، ما در امام حسين عليه السلام جلوههايى مىبينيم كه نشان مىدهد علاوه بر مسألهء امر به معروف و نهى از منكر و مسألهء امتناع از بيعت و مسألهء اجابت دعوت مردم كوفه ، كار ديگرى هم هست و آن اين است كه مىخواست سيرهء جدّش را زنده كند .
يك مثال : نماز عيد فطر امام رضا عليه السلام
اين قضيه را شنيدهايد : مأمون اصرار داشت كه حضرت رضا عليه السلام ولايتعهدى را بپذيرد . حضرت نمىپذيرفت . آخر ، مسألهء اجبار را مطرح كرد كه حضرت پذيرفت ولى طورى پذيرفت كه خودش عين نپذيرفتن بود و بيشتر سبب رسوايى مأمون شد .
خلفا سالها بود كه نماز عيد فطر و عيد قربان مىخواندند . پيغمبر نماز عيد فطر و عيد قربان مىخواند ، اينها هم نماز عيد فطر و عيد قربان مىخواندند . اما روش نماز خواندن به تدريج فرق كرده بود ، سيره فرق كرده بود . ( مثال خوبى است : نماز عيد خواندن ، كتاب اللَّه و سنّت رسول اللَّه است اما چگونه نماز خواندن ، سيره است . ) كم كم دربارهاى خلفا مانند دربارهاى ساسانى ايران و قياصرهء روم شده بود ، دربارهاى خيلى مجلّل . لباس خليفه و سران سپاه داراى انواع نشانههاى طلا و نقره بود . خليفه وقتى مىخواست به نماز عيد بيايد ، با جلال و شكوه خاص و با هيمنهء سلطنتى مىآمد .