تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 641

مساهمون:

ص٦٤١
مىفرستاد به كوفه ، از طرفى پولهاى فراوانى پخش مىكردند و وجدانهاى افراد را مىخريدند و از طرف ديگر شايعه پراكنىهاى زياد مىكردند و روحيه‌ها را خراب مىنمودند . اينها همه به جاى خود ، در عين حال اگر امام حسن ايستادگى مىكرد يك لشكر انبوه در مقابل معاويه به وجود مىآورد ، لشكرى كه شايد حداقل سى چهل هزار نفر باشد ، و شايد - آن‌طور كه در تواريخ نوشته‌اند - تا صد هزار هم امام حسن مىتوانست لشكر فراهم كند كه تا حدى برابرى كند با لشكر جرّار صد و پنجاه هزار نفرى معاويه . نتيجه چه بود ؟ در صفّين ، اميرالمؤمنين - كه در آن وقت نيروى عراق بهتر و بيشتر هم بود - هجده ماه با معاويه جنگيد ؛ بعد از هجده ماه كه نزديك بود معاويه شكست كامل بخورد ، آن نيرنگِ قرآن سر نيزه بلند كردن را اجرا كردند . اگر امام حسن مىجنگيد ، يك جنگ چند ساله‌اى ميان دو گروه عظيم مسلمين شام و عراق رخ مىداد و چندين ده هزار نفر مردم از دو طرف تلف مىشدند بدون آنكه يك نتيجهء نهايى در كار باشد . احتمال اينكه بر معاويه پيروز مىشدند - آن‌طور كه شرايط تاريخ نشان مىدهد - نيست ، و احتمال بيشتر اين است كه در نهايت امر شكست از آنِ امام حسن باشد . اين چه افتخارى بود براى امام حسن كه بيايد دو سه سال جنگى بكند كه در اين جنگ از دو طرف چندين ده هزار و شايد متجاوز از صد هزار نفر آدم كشته بشوند و نتيجهء نهايىاش يا خستگى دو طرف باشد كه بروند سر جاى خودشان و يا مغولبيت امام حسن و كشته شدنش در مسند خلافت ؟ اما امام حسين يك جمعيتى دارد كه همهء آن هفتاد و دو نفر است . تازه آنها را هم مرخص مىكند ، مىگويد مىخواهيد برويد برويد ، من خودم تنها هستم . آنها ايستادگى مىكنند تا كشته مىشوند ، يك كشته شدن صد در صد افتخارآميز . پس اين دو تفاوت عجالتاً در كار هست : يكى اينكه امام حسن در مسند خلافت بود و اگر كشته مىشد ، خليفه در مسند خلافت كشته شده بود ، و ديگر اينكه نيروى امام حسن يك نيرويى بود كه كم و بيش با نيروى معاويه برابرى مىكرد و نتيجهء شروع اين جنگ اين بود كه اين جنگ مدتها ادامه پيدا كند و افراد زيادى از مسلمين كشته شوند بدون اينكه يك نتيجهء نهايى صحيحى به دنبال داشته باشد .